معرفي باشگاه استقلال اهواز

 

همه ورزش ها

استقلال اهواز محبوبترین و پر طرفدارترین تیم اهواز است. این باشگاه در ۱۳۲۷ با نام تاج و به عنوان شعبه ای از تاج تهران توسط دکتر حکیم شوشتری تاسیس شد وتا قبل از انقلاب با نام تاج اهواز فعالیت می کرد. تا ۱۳۴۹ در رقابت های کشوری حضور نداشت. در تابستان همان سال به عنوان یکی از نمایندگان خوزستان در رقابت های مقدماتی لیگ شرکت کرد.

 همه ورزش ها

در این رقابت ها با غلبه بر پاس مشهد، برق تهران و تاج یاسوج به نیمه نهایی رسید. اما در نیمه نهایی مغلوب تاج شیراز شد و از راهیابی به لیگ باز ماند. یک سال بعد باز هم در نیمه نهایی این رقابت ها مغلوب سپاهان شد و حذف گردید. در ۱۳۵۱ در مسابقات دسته دوم شرکت کردند و پس از قهرمانی در گروه خود به مرحله نهایی مسابقات راه یافتند. در این مسابقات که در اهواز برگزار می شد، استقلال پس از غلبه بر تمام حریفان ، اولین قهرمان لیگ دسته دوم کشور شد. آنها به همراه تاج آبادان نمایندگان خوزستان در جام تخت جمشید ۱۳۵۲ بودند. اما اهوازی ها به آرزوی خود برای شرکت در تخت جمشید نرسیدند، زیرا بر طبق تصمیم فدراسیون دو تیم همنام نمی توانستند در یک دوره مسابقات گروهی شرکت کنند. بنا بر این با وجود تیمی چون استقلال تهران فرصت به آنها نرسید. در چهل و سومین سال تولد باشگاه، یعنی ۱۳۷۰، آنها سرانجام توانستند در لیگ شرکت کنند. تا ۱۳۷۶ در لیگ دسته یک حضور داشتند. اما آنچه در تمام این سالها آنها را آزار داده است، حاشیه های ویرانگر پیرامون باشگاه بوده است، اهوازی ها چهار فصل انتظار کشیدند تا دوباره تیمشان را در سطح اول فوتبال ببینند. در طی این دوره دوباره در آخرین بار از راه یابی به لیگ ناکام شدند. اما سرانجام در دومین دوره لیگ حرفه ای توانستند به جایگاه سابق خود باز گردند. در فصل ۸۲-۸۱ مقام یازدهم، در ۸۳-۸۲ مقام هشتم و در ۸۴-۸۳ مقام پنجم لیگ حرفه ای را کسب کردند. این تیم با مدیریت علی شفیع زاده دوران جدیدی را آغاز کرده است.

لیست مربیان تیم استقلال اهواز در دوران لیگ برتر:

# نام دوران
۱ Flag of ایران امیر قلعه‌نویی شهریور ۱۳۸۱
۲ Flag of ایران جلال چراغپور مهر ۱۳۸۱
۳ Flag of ایران بهرام عاتف ۱۳۸۱-۱۳۸۲
۴ Flag of ایران ناصر حجازی ۱۳۸۲-۱۳۸۳
۵ Flag of کرواسی لوکا بوناچیچ ۱۳۸۴-۱۳۸۳
۶ Flag of ارمنستان مارتیک خاچاتوریان ۱۳۸۴
۷ Flag of ایران محمود یاوری ۱۳۸۴
۸ Flag of Serbia سردان گمالوویچ ۱۳۸۴-۱۳۸۵
۹ Flag of ایران فیروز کریمی ۱۳۸۵ تا آبان ۱۳۸۶
۱۰ Flag of ایران مجید جلالی آبان ۱۳۸۶ تا اردیبهشت ۱۳۸۷
۱۱ Flag of ایران محمود یاوری مرداد ۱۳۸۷
۱۲ Flag of ایران رضا احدی مرداد ۱۳۸۷ ؟
۱۳ Flag of ایران اکبر میثاقیان مرداد ۱۳۸۷ تا اسفند ۱۳۸۷
۱۴ Flag of ایران خداداد عزیزی اسفند ۱۳۸۷ تا اکنون

با تشكر از آقاي عبدالوهاب كروشاوي بابت اين تصوير زيبا و هنرمندانه

معرفي باشگاه فولاد خوزستان

همه ورزش ها

باشگاه فرهنگی ورزشی فولاد خوزستان يكي از باشگاه های خوزستاني حاضر در ليگ برتر فوتبال ايران است که در چند سال اخير توانسته با كشف و پرورش بازيكنان بومي و مستعد این استان و همچنین سایر استان های کشور ، ضمن كسب عناوين مختلف در رقابت های فوتبال داخل کشوردر رده های سنی مختلف ، اعتبار ویژه ای برای خود کسب نماید.

همه ورزش ها

باشگاه فولاد خوزستان با داشتن مدارس حرفه اي فوتبال و با استفاده از دانش مربيان خارجي مانند وينگو بگوويچ ، لوکا بوناچيچ ، ملادن فرانچيچ ، اگوستو ایناسیو ، نناد نیکیولیچ و همچنین مربیان نام آشنای داخلی چون مجید جلالی ، محمد مایلی کهن و، همایون شاهرخی توانسته خدمات شایسته ای به فوتبال این مرز و بوم نماید.

ادامه نوشته

معرفي باشگاه استقلال

باشگاه : استقلال تهران
استاديوم : آزادي
پيراهن باشگاه : آبي

همه ورزش ها

استقلال يكي از تيمهاي پايتخت است . در ايران هواداران زيادي بازيهاي اين تيم را دنبال مي كنند واز پرافتخارترين تيم هاي آسياست .
تاريخچه باشگاه
باشگاه دوچرخه سواران درچهارم مهر سال 1323 در خيابان فردوسي تهران پايه ريزي شد. بنيانگذاران اين باشگاه چند جوان نظامي و دانشجوي دوچرخه سواري بودند.
اين باشگاه در ابتدا فقط به ورزش دوچرخه سواري اختصاص داشت، اما ...

ادامه نوشته

معرفي باشگاه پرسپوليس

باشگاه : پرسپولیس تهران
استادیوم : آزادی
پیراهن باشگاه :قرمز

همه ورزش ها

 شهر بزرگ و پرجمعیت تهران یكی از كانونهای اصلی فوتبال در آسیا به شمار می آید . مردم این شهر از پیر و جوان ، مرد و زن همواره طرفدار فوتبال هستند .
پرسپولیس یكی از تیمهای پایتخت است كه هواداران زیادی در اقصی نقاط ایران دارد .
باشگاه شاهین
شاهین باشگاهی بود كه در سال 1321 به دست معلمی به نام دكتر عباس اكرامی و با همكاری و همراهی گروهی از بهترین جوانان كشور كه عمدتا دانشجو بودند بنا نهاده شد و مفاخر بزرگی چون امیر مسعود برومند، امیر عراقی ، مرحوم پرویز دهداری ، حسینعلی كلانی ، جعفر كاشانی ، همایون بهزادی ، حمید شیرزادگان و … را تربیت كرده و به جامعه فوتبال ایران تقدیم نمود .
شاهین دارای 402 تیم جوان با 62 شعبه در سطح كشور بود كه دكتر اكرامی این تیم را بر پایه 3 اصل ( اخلاق- تحصیل و علم و ورزش ) استوار ساخته بود .
شاهین در آن روزگار تنها دفتری در ورزشگاه امجدیه ( شیرودی فعلی ) بود كه بازیكنانش برای تعلیم در آنجا گرد هم می آمدند .

ادامه نوشته

یباد شادروان دهداری

رحوم پرويز دهداري

سعديا مرد نکونام نميرد هرگز               مرده آن است که نامش به نکويي نبرند


تولد: 1312 – شيراز
وفات: 1371 – تهران
معلم اخلاق فوتبال ايران در سال 1312 در شيراز به دنيا آمد و در همان دوران کودکي به آبادان رفت و در محله هاي بريم، بوارده و احمد آباد به زندگي و فوتبال پرداخت. دهداري بنيانگذار جم(شاهين) آبادان بود . از همين تيم هم به فوتبال ايران معرفي شد. در اوايل دهه 1330 به شاهين تهران پيوست. اگرچه بازيکن رسمي شاهين تهران بود اما هر از گاهي به ابادان بر مي گشت و براي شاهين آبادان نيز به ميدان مي رفت.
دهداري يک مهاجم تمام عيار بود. در شاهين ابتدا در کنار امير مسعود برومند و محمود شکيبي و سپس همايون بهزادي و حميد شيرزادگان مثل خط حمله شاهين را تشکيل داد تا بهترين خط حمله تاريخ فوتبال ايران تا دهه 50 در اختيار شاهين باشد.
دهداري در سال 1334 و در سن 22 سالگي براي اولين بار پيراهن تيم ملي را بر تن کرد و در سال 1342 به دنبال يک مصدوميت از ترکيب تيم ملي دور ماند. او در اين مدت در 12 ديدار رسمي براي تيم ملي به ميدان رفت و 4 بار موفق به گشودن دروازه حريفان شد. وي در سال 1338 و در مسابقات مقدماتي جام ملتهاي آسيا در هند براي اولين بار بازوبند کاپيتاني تيم ملي را بر بازو بست.
نوشتن درباره مرحوم پرويز دهداري چندان آسان نيست. برخي گويند که در گيري بين دهداري کاپيتان و اکرامي مربي و مدير شاهين از دلايل انحلال شاهين در سال 1346 بود. دهداري به مکتب انسان ساز شاهين اعتقاد کامل داشت اما نه به شدت دکتر اکرامي. او هيچ گاه همچون دکتر اکرامي رفتار ديکتاتور مآبانه اي نداشت بلکه ميانه رو بود. به همين جهت است که وي را به عنوان معلم اخلاق فوتبال ايران مي شناسند.
پس از انحلال شاهين وي به عنوان اولين مربي رسمي تاريخ باشگاه پرسپوليس مشغول به کار شد وبا اين تيم نتايج خوبي را کسب کرد، اما با کوچ دسته جمعي بازيکنان پرسپوليس به پيکان، وي همراه آنان نرفت و با تعداي از جوانان تيم گارد را تاسيس کرد که بعدها ريشه تيم هما شد. وي تا سال 1352 سرمربي گارد ماند و سپس از اين تيم کناره گيري کرد.
در سال 1350 سرمربي گري تيم ملي فوتبال ايران را بر عهده گرفت. تيم ملي که از سال 47 تا 50 در ناکامي به سر مي برد با آمدن دهداري دوباره اوج گرفت. قهرمان جام بين المللي کوروش کبير شد. به المپيک 1972 مونيخ صعود کرد و در جام ملتهاي آسيا 1972 تايلند قهرمان شد.تنها قهرماني ايران در اين جام در خارج از ايران.
اما پس از جام ملتهاي آسيا به علت اختلاف تيم ملي را رها کرد. مدتي به انگلستان رفت و پس از بازگشت و در آخرين روزهاي قبل از انقلاب سرپرست صنعت نفت آبادان شد و پس از انقلاب سرپرست تيم فوتبال شاهين تهران شد و تا سال 1360 در اين مسئوليت باقي ماند.
در سال 1365 علي محمد مرتضوي، رييس وقت فدراسيون فوتبال براي دومين بار پس از 15 سال دهداري را به سمت سرمربي گري تيم ملي منصوب کرد. رفتار اصول گرايانه و اعتقاد به جوانان و احترام به شهرستاني ها با عث اختلاف وي با برخي از بازيکنان تيم ملي شد تا اينکه 14 بازيکن از تيم ملي استعفا کردند. اين افراد عبرتند از: احمد سجادي، محمد پنجعلي، علي اصغر حاجيلو، مرتضي يکه، مرتضي فنوني زاده، شاهين بياني، شاهرخ بياني، غلامرضا فتح آبادي، فرشاد پيوس، ضيا عربشاهي، حميد درخشان، ناصر محمد خاني، مهدي ابطحي و عبدالعلي چنگيز.
اما دهداري از اين استعفا ترسي به خود راه نداد و با جواناني چون عابدزاده، نادر محمد خاني، زرينچه، محرمي، کريم باوي، مرفاوي و ... و بازيکنان با تجربه اي چون حميد عليدوستي تيم خود را بست و قدم به جام ملتهاي آسيا 1988 قطر گذاشت و سوم شد. هرچند از اعتبار فوتبال ايران کاسته شد اما فوتبال ايران با اين جوانان دوباره زنده شد.
اين نتيجه به کام فوتبال دوستان خوش نيامد و در اولين بازي ايران پس از جام ملتها در دي ماه 67 در ورزشگاه ضمن توهين به دهداري به سوي او سنگ پرتاب کردند! بعد از آن دهداري اعلام کرد که تسليم خواسته فوتبال دوستان شده است و از سمت خود استعفا کرد. وي سال بعد مدير فني تيم بنياد شهيد شد.
روز دوم آذر سال 1370 بعد از سالها بيماري، دهداري 59 ساله ديده از جهان فرو بست و چهره در نقاب خاک کشيد. پيکر وي در قطعه 20 بهشت زهرا به خاکسپرده شد.


ياد و خاطره معلم اخلاق فوتبال ايران گرامي باد.

بیاد قایقران دریای ملت

 

سيروس قايقران - فرزند زکريا (پرويز) - متولد 1/11/1340 در بندر انزلي و محله کلوير - فوت در 18/1/1377 بر اثر تصادف در جاده رشت به تهران ( امامزاده هاشم )

محل تحصيلات : بندر انزلي - شغل پدر : کارمند تربيت بدني - شغل مادر : خانه دار - داراي 4 برادر به اسامي آقايان عبدا... ، ناصر ، نادر و حسين و داراي 2 خواهر - فرزند وي راستين قايقران متولد 6/1/1369 ، در حادثه رانندگي ذکر شده فوت نمود. همسر وي خانم افسانه اسدان مي باشند.

عضو باشگاههاي : ملوان و استقلال انزلي ، الاتحاد قطر و کشاورز تهران
مربيان وي در گيلان : بهمن صالح نيا ، احمد صومي ، غفور جهاني ، مجيد جهانپور ، نصرت ايراندوست
مربيان وي در تيم ملي : مرحوم پرويز دهداري ، مهدي مناجاتي ، علي پروين ، ناصر ابراهيمي ، بهمن صالح نيا ، رضا وطنخواه
سابقه ملي : وي در 100 مسابقه شرکت داشت که 43 بازي ، رسمي بوده است. در 21 بازي کاپيتان تيم ملي بوده و 14 گل براي تيم ملي به ثمر رسانده است که بهترين آنها به تيم کره جنوبي در نيمه نهايي بازيهاي آسيايي 1990 پکن بود. اولين بازي ملي را در 30 دي ماه 1363 برابر يوگسلاوي و آخرين بازي ملي را در 26 فروردين 1372 برابر بوسني انجام داد. اولين کاپيتاني تيم ملي را در 11 آذر 1367 برابر قطر به عهده گرفت.
سابقه مربيگري : کشاورز تهران ( با اين تيم به مقام سوم ليگ کشور رسيد) - مسعود هرمزگان
افتخارات : قهرمان جام حذفي کشور و گروه مقدماتي آسيا با ملوان - نايب قهرماني ليگ استاني قدس با منتخب گيلان - مقام سومي در جام ملتهاي آسيا 1998 - قهرمان بازيهاي آسيايي پکن 1999

 

زندگينامه :
زنده ياد سيروس قايقران در اول بهمن ماه 1340 در محله کلوير بندر انزلي پا به عرصه هستي نهاد. سيروس از همان ابتداي کودکي به فوتبال در زمينهاي خاکي کلوير روي آورد و با استعداد درخشانش به عضويت تيم فوتبال منتخب آموزشگاهها در آمد. وي در سن 16 سالگي در سال 1356 موفق شد به عنوان يکي از مهرهاي اصلي در تيمهاي نوجوانان و جوانان ملوان استعدادهاي خود را به نمايش بگذارد و با مهارتهاي منحصر به فردش ملوان را به رتبه قهرماني باشگاههاي گيلان رساند. وي در سالهاي 57 تا 63 افتخارات زيادي را براي ملوان و گيلان به ارمغان آورد مانند دو گلي که وارد دروازه پرسپوليس کرد و يا گل زيبايي که وارد دروازه تيم منتخب مازندران نمود.

در اين دوران وي به عنوان يک بازيکن استثنايي با ويژگيهاي اخلاقي عالي و منش پهلواني در ميان عموم مردم محبوب گرديد. وي آنقدر متواضع و افتاده بود که همه افراد به او علاقمند بودند . لبخندهاي صميمي اش هيچگاه از لبان او دور نمي شد و قلبش مانند دريا پاک و بي آلايش بود.

 

سيروس در سال 1363 به تيم ملي دعوت شد و در سال 66 تنها فوتباليست شهرستاني بود که شادروان دهداري بازوبند پرافتخار کاپيتاني تيم ملي ايران را به بازوان او بست. در سال 67 در جام ملتهاي آسيا در قطر ، تيم ملي ايران با رهبري سيروس به مقام سومي دست يافت و در سال 69 تيم ايران را با گلهاي زيبايش پس از 20 سال به قهرماني در بازيهاي آسيايي پکن رساند. سيروس در آن دوران نه تنها در ايران بلکه در آسيا و اروپا هم به عنوان يک بازيکن استثنايي مطرح گرديد و با وجود داشتن پيشنهاد از تيمهاي آلماني به الاتحاد قطر پيوست. سيروس در اوج شهرت هرگز مغرور نشد و اصالت خود را فراموش نکرد و بعد از مدتي بازي در قطر ، مجددا به تيم اول خود ملوان پيوست و اين تيم را قهرمان جام حذفي و راهي مسابقات آسيايي کرد.

سيروس در سال 72 به عنوان بازيکن و سپس مربي به تيم کشاورز تهران پيوست و نتايج قابل توجهي بدست آورد. وي سپس به تيم دسته دومي مسعود هرمزگان پيوست و مدتي در آنجا مشغول به مربيگري شد .

در سالهاي 76 و 77 سيروس بارها تمايل خود را براي بازگشت به ملوان به عنوان بازيکن يا مربي اعلام کرد. اما در اوايل سال 77 که وي براي تعطيلات نوروز همراه خانواده اش به انزلي آمده بود در بازگشت و در حاليکه همراه فرزند، همسر و برادر همسرش در اتومبيل رنوي خود عازم تهران بود در حوالي امامزاده هاشم با کاميون خاور تصادف نمود که منجر به فوت وي و فرزندش گرديد. روحشان شاد و قرين رحمت باد.

 

قايقران چرا محبوب شد :

وي الگوي جوانمردي و کمک به نيازمندان بود. تنها کاپيتاني که در شرايط آن زمان که همگان شهرستانيها را مورد تمسخر و آزار و اذيت قرار مي دادند با خلاقيتها و مهارتهاي خود به کاپيتاني تيم ملي رسيد. مردي که در عين بزرگي همچنان افتاده و متين بود و درد مردم بينوا را مي فهميد. مردي که بسيار پنهاني صدقه مي داد و در کارهاي خير شرکت مي کرد. وي شبها در تاريکي محض سراغ بينوايان را مي گرفت و ناني در سفره شان مي گذاشت تا در شبهاي بندر هيچ کس گرسنه نخوابد. مردي که چهره سيه چرده اش هميشه با گلخنده اي همراه بود. مردي که به اروپا نرفت تا ثابت کند به عشق صياداني که هر غروب با پاهاي ورم کرده از دريا برمي گشتند انزلي را با دنيا عوض نمي کند. سيروس هيچگاه غرور جلوي چشمانش را نگرفت و خاکي ماند.

سيروس عشق خاصي به انزلي و ملوان داشت. خودش مي گفت : بهترين مطلبي که درباره من در مطبوعات نوشته شده اين است " عجب قايقراني دارد اين ملوان " . سيروس سالها به عشق قوي سپيد با يک پيراهن خيس در باتلاق انزلي دويد و اصلا به اين فکر نکرد که جز سفيد رنگهاي ديگري هم در اين دنيا هست. او در سالهاي 1357 تا 1363 يک چمدان افتخار براي ملوان کسب کرد و مهره مار انزلي چيها در ميدانهاي دوزخي لقب گرفت.سيروس در 23 سالگي به تيم ملي دعوت شد و سه سال بعد بازوبند کاپيتاني تيم ملي را به بازوي خود بست تا به مرد مورد اعتماد دهداري در مستطيل سبز بدل شود. او در مسابقات جام ملتهاي آسيا با تيم ملي روي سکوي سوم آسيا ايستاد و 2 سال بعد هم در پکن با گل زيبايش پرنده خوشبختي را روي شانه هاي تيم ملي نشاند تا ايران قهرمان آسيا شود.

سيروس با غرور بيگانه بود و پس از بازگشت از چين پيشنهادات چرب و نرم ژرمنها را جدي نگرفت. قايقران فوتبال ايران پس از بازگشت از قطر دوباره پيراهن سفيد عزيز را به تن کرد تا با ديگر ملوانان ، قهرمان جام حذفي ايران شود و اينگونه خزر را عاشقتر کند.
و حالا چندين سال است که او زير خاک نمناک بندر خفته است اما هنوز عکسش روي ديوار تمام مغازه هاي شهر و يادش در قلب تمام آدمهاي نجيب شمال ماندگار شده است.

جهان پهلوان تختی

مردي که اسمش تختي بود :


غلا‌مرضا تختي در روز پنجم شهريور ماه 1309 در خانواده‌اي متوسط و مذهبي در محله خاني آباد تهران به دنيا آمد. رجب خان‌ پدرتختي‌ غير از وي دو پسر و دو دختر ديگر نيز داشت كه همه آنها از غلا‌مرضا بزرگتر بودند. حاج قلي، پدر بزرگ غلا‌مرضا، فروشنده خواروبار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعريف مي‌كنند كه حاج قلي در دكانش بر روي تخت بلندي مي‌نشست و به همين سبب در ميان اهالي خاني آباد به حاج قلي تختي شهرت يافته بود. همين نام بعدها به خانواده‌هاي رجب خان منتقل شد و به نام خانوادگي تبديل شد.
رجب خان با پولي كه از پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راه آهن زميني خريده و يك يخچال طبيعي احداث كرده بود و از همين راه مخارج زندگي خانوادگي پرجمعيت خود را تامين مي‌كرد.
نخستين واقعه اي كه در كودكي غلا‌مرضا روي داد و ضربه‌اي بزرگ و فراموش نشدني در روح او وارد كرد، آن بود كه مرحوم پدرش براي تامين معاش خانواده ناچار شد خانه مسكوني خود را گرو بگذارد.
تختي سال‌ها بعد در آخرين مصاحبه خود با يادآوري اين ماجراي تلخ مي‌گويد: يك روز طلبكاران به خانه ما آمدند و اثاثيه خانه و ساكنينش را به كوچه ريختند، ما مجبور شديم كه دو شب را توي كوچه بخوابيم. شب سوم اثاثيه را برديم به خانه همسايه‌ها و دو اتاق اجاره كرديم. چندي بعد روزگار عرصه را بيشتر بر پدرم تنگ كرد تا اين كه مجبور شد يخچال طبيعي اش را نيز بفروشد. اين حوادث تاثير فراواني در روحيه پدرم گذاشت و باعث اختلا‌ل روحي او در سال‌هاي آخر عمر شد.


در چنان شرايطي، غلا‌مرضا تنها 9 سال به تحصيل پرداخت. وي خود مي‌گويد: مدت 9 سال در دبستان و دبيرستان منوچهري كه در همان خاني آباد قرار داشت، درس خواندم، ولي تنها خاطره‌اي كه از دوران تحصيل به ياد دارم، اين است كه هيچ وقت شاگرد اول نشدم، اما زندگي در ميان مردم و براي مردم درس‌هايي به من آموخت كه فكر مي‌كنم هرگز نمي‌توانستم در معتبرترين دانشگاه‌ها كسب كنم.
زندگي همچنين به من آموخت كه مردم را دوست بدارم و تا آن جا كه در حد توانايي من است، به آنان كمك كنم، حال اين كمك از چه طريقي و از چه راهي باشد، مهم نيست. هر كس به قدر توانايي اش...
غلا‌مرضا، ورزش را از نوجواني آغاز كرد. ورزش ابتدا براي او نوعي تفنن و سرگرمي‌بود. در همان اوان، خيال قهرمان شدن، مدتي او را به وسوسه‌انداخت اما از همان نوجواني كه تازه به فكر باشگاه رفتن افتاده بود، اعتقاد داشت كه ورزش براي تندرستي و سلا‌مت جان و تن هر دو لا‌زم است.
شادروان تختي در مصاحبه‌اي با اشاره به فقر و مشقت زمان نوجواني‌اش مي‌گويد با آن كه علا‌قه فراواني به ورزش داشتم، مجبور بودم كه در جستجوي كاري برآيم. زندگي، نان و آب، لا‌زم داشت. براي مدتي به خوزستان رفتم و در ازاي روزي هفت يا هشت تومان، كار كردم. دنيا در حال جنگ ( جنگ جهاني دوم) بود، زندگي به سختي مي‌گذشت.
آشنايي حقيقي تختي با ورزش و كشتي در باشگاه پولا‌د آغاز شد. وي كه پيش از اين گودها و زورخانه‌هاي فراواني ديده بود و شيفته تواضع و افتادگي پهلواناني كشتي و ورزشي باستاني شده بود، براي نخستين بار درسال 1329 به باشگاه پولا‌د( واقع در خيابان شاهپور سابق) رفت و به دليل علا‌قه و استعداد وافري كه نسبت به كشتي نشان داد مورد توجه مرحوم حسين رضي زاده مدير آن باشگاه قرار گرفت.تختي، خود مي‌گويد: رضي خان آدم خوبي بود، اگر كسي را نشان مي‌كرد و مي‌ديد كه استعداد كشتي دارد، دست از سرش بر نمي‌داشت. در گرماي تابستان لخت مي‌شديم و هر روز از ساعت دو بعدازظهر تا چندين ساعت كشتي مي‌گرفتيم، از دوش آب گرم و حمام خبري نبود. كشتي گيران براي وزن كم كردن، به خزينه مي‌رفتند تشك‌هاي كشتي را با پنبه پر مي‌كردند، اما خاك و خاشاك آن، بيش از پنبه بود.


تختي كه پس از بازگشت از خوزستان( مسجد سليمان) روانه خدمت سربازي شده بود، در سربازخانه با استفاده از فرصت‌ها و توجهات فراهم شده، به ويژه تشويق و حمايت دبير وقت فدراسيون كشتي كه در دژبان ارتش فعاليت داشت، تمرينات كشتي خود را بار ديگر آغاز كرد. تختي خود در اين باره مي‌گويد: وقتي در سال 1328 در مسابقه بزرگ ورزشي( كاپ فرانسه) شركت كردم، در همان اولين ضربه فني شدم. اما تمرين‌هاي جدي و سختي كه در پيش گرفتم، مرا ياري كرد تا حقيقت مبارزه را درك كنم، اگر چه شور پيروزي در سر داشتم، اما كار و كوشش را سرآغاز پيروزي مي‌دانستم.
به اين ترتيب تختي با تمرين و پشتكار مثال زدني رفته رفته خود را از ميان بازنده‌ها بيرون كشيد و سرانجام در سال 1330 در وزن ششم(79 كيلوگرم) به عضويت تيم ملي درآمد.
در بازي‌هاي المپيك ملبورن( استراليا) كه در آذرماه 1335 (1956) برگزار شد تختي يك بار ديگر در وزن هفتم (87 كيلوگرم) به مصاف رقبايي از شوروي، آمريكا، ژاپن آفريقاي جنوبي، كانادا و استراليا رفت و با شكست تمامي‌حريفان اولين نشان طلا‌ي خود را به گردن آويخت.
اين براي نخستين بار بود كه دو قهرمان از آمريكا و شوروي در يك سكوي معتبر جهاني پايين‌تر از حريف ايراني قرار مي‌گرفتند.جهان پهلوان تختي در اسفندماه همان سال با غلبه به مرحوم حسين نوري به مقام پهلواني ايران دست يافت و صاحب بازوبند شد و در سال‌هاي 1336 و 1337 نيز اين عنوان را تكرار كرد.
تختي در عرصه قهرماني
جهان پهلوان تختي در سال 1958 در بازي‌هاي آسيايي توكيو و مسابقات قهرماني جهان در صوفيه به ترتيب نشان‌هاي طلا‌ و نقره اين رقابت‌ها را به گردن آويخت و در مهرماه سال 1338(1959) در چهارمين دوره مسابقات كشتي آزاد قهرماني جهان كه در تهران برگزار شد سومين عنوان قهرماني جهان خود را كسب كرد.
بوريس كولا‌يف از شوروي تنها كشتي گيري بود كه با امتياز به تختي باخت و در 5 كشتي ديگر رقباي مجارستاني، لهستاني، فرانسوي، بلغار و ترك تختي با ضربه فني مغلوب پهلوان ايران شدند.


تيم ملي كشتي آزاد ايران كه در رقابت‌هاي تهران با اكتفا به دو مدال طلا‌ي غلا‌مرضا تختي و امامعلي حبيبي با وجود برخوردي از امتياز ميزباني در حفظ عنوان سومي‌سال‌هاي قبل نيز ناموفق بود در هفدمين دوره بازي‌هاي المپيك( ايتاليا، 1960) تا مكان پنجم رده بندي سقوط كرد. تختي كاپيتان تيم ملي و پرتجربه‌ترين كشتي گير ايران كه در اين رقابت‌ها در وزن هفتم به ميدان رفته بود، پس از پيروزي در پنج ديدار با در مسابقه نهايي با قبول شكست در برابر عصمت آتلي از تركيه به گردن آويز نقره دست يافت.
مسابقه‌هاي قهرماني جهان در يوكوهاماي ژاپن ميداني فراموش نشدني براي كشتي ايران بود. تيم ملي كشتي آزاد كشورمان پس از حضور در 8 دوره مسابقات المپيك و جام جهاني در رقابت‌هاي جهاني 1959 ژاپن، پرافتخارترين حضور خود در تاريخ كشتي را رقم زد و با دريافت پنج نشان طلا‌، يك نشان نقره، يك نشان برنز و يك عنوان پنجمي به مقام قهرماني كشتي آزاد جهان دست يافت.جهان پهلوان تختي كه در اين مسابقات در وزن 87 كيلوگرم به مصاف حريفان رفته بود با حضوري مقتدرانه آخرين مدال طلا‌ي خود را به گردن آويخت.
كشتي گيران آزاد ايران در ششمين دوره رقابت‌هاي قهرماني جهان در توليد وي آمريكا (1962) نيز حضوري شايسته داشتند.در فاصله سال‌هاي 1962 تا 1966، جهان پهلوان تختي با وجود سن بالا‌ همچنان عضو تيم ملي ايران بود. اما تنها در بازي‌هاي المپيك 1964 توكيو شركت كرد كه در اين ديدار با بداقبالي از كسب چهارمين نشان المپيك خود بازماند و به عنوان چهارمي‌جهان اكتفا كرد. البته جانشينان تختي در مسابقات جهاني صوفيه(1963) و منچستر(1965) از دريافت حتي يك امتياز در وزن هفتم ناموفق بودند، اين امر در كنار عشق وافري كه ملت ايران به جهان پهلوان داشتند، موجي از درخواست‌هاي مردمي‌و مطبوعاتي براي حضور مجدد تختي در رقابت‌هاي جهاني را برانگيخته بود. پهلوان 36 ساله ايران با وجود عدم آمادگي كافي و گذشتن از مرز بازنشستگي شركت در مسابقه‌هاي جهاني 1966 (تيرماه 1345) توليدو را پذيرفت.


تختي در مسابقات انتخابي مسابقات جهاني 1966 از نظر نتايج فني و پيروزي با ضربه فني، بهترين چهره شناخته شده و به عنوان بهترين كشتي گير وزن هفتم ايران راهي آمريكا شده بود با اين حال كارشكني و برخوردهاي سويي كه از سوي برخي افراد و مقامات نسبت به او روا مي‌شد روحيه او را تضعيف كرده بود.
جهان پهلوان تختي به هنگام عزيمت به آخرين سفر خود، در ميان خيل عظيم مردمي‌كه براي بدرقه او و همراهانش آمده بودند در گفت و‌گو با خبرنگار كيهان ورزشي گفت: هيچ چيز نمي‌تواند مرا خوشحال كند، پول، مدال طلا‌، عشق و حتي عشق.نسبت به اين مردمي‌كه به فرودگاه آمده‌اند، احساس شرمندگي مي‌كنم. راستي چقدر محبت بدهكارم؟ من چرا بايد كشتي بگيرم؟ چرا بايد همراه تيم مسافرت كنم، تا سبب اين همه مراجعت باشم؟ اگر پاسخ به اين پرسش را مي‌دانستم من هم مي‌توانستم ادعا كنم چون ديگران هستم... وقتي كسي نداند چه عاملي سبب خوشحالي اش خواهد شد، يقينا نخواهد توانست بگويد چرا كشتي مي‌گيرد و چرا همراه تيم مسافرت مي‌كند. تختي كه بي‌اميد به مصاف تازه نفسي‌ها و جوانان جوياي نام رفته بود، متاسفانه با بدترين قرعه ممكن نيز مواجه شد به طوري كه پس از پيروزي پنج بر صفر در مقابل حريفي از مجارستان به مصاف الكساندر مدويد و احمد آئيك ( نفرات اول و دوم اين دوره از رقابت‌ها) رفت و با قبول شكست در برابر آنها براي هميشه با صحنه كشتي خداحافظي كرد.
سجايا و خصايص انساني والا‌ي شادروان تختي
جهان پهلوان غلا‌مرضا تختي پرافتخارترين چهره تاريخ ورزش قهرماني ايران و فاتح سكوهاي رفيع كشتي جهان، نه تنها در ايران كه در تاريخ ورزش دنيا نيز چهره‌اي كاملا‌ئ شناخته شده است. با وجود گذشت حدود 4 دهه از آخرين حضور تختي در رقابت‌هاي المپيك ( توكيو، 1964) و 35 سال از درگذشت جهان پهلوان، نام وي همچنان در زمره نام آورترين قهرمانان كشتي رقابت‌هاي المپيك مي‌درخشد.
با اين همه ترديدي نيست كه راز محبوبيت و ماندگاري كم نظير شادروان غلا‌مرضا تختي را نه در برق نشان‌هاي رنگارنگ ورزشي او كه در خصايص و سجاياي اخلا‌قي و صفات بارز انساني اين فرزند وفادار مردم بايد جستجو كرد.
او با مردم و چونان مردم زيست. در شادي شان گلخنده‌اش را نثار آنان كرد و در ماتم و اندوهشان، ايثارگرانه و اندوهگين در كنارشان جاي گرفت. شادي هر لبخند فتحي را كه بر لبانش نقش بست با آنان قسمت كرد و با غرور و پيروزي خويش بارها و بارها، زنگار اندوه شكست‌هاي ديرين را از سينه آنان شست.


تختي بزرگ، خود نيز به عمق علا‌قه خالصانه طبقات محروم و رنج ديده نسبت به خويش واقف بود، وي در پاسخ به خبرنگاران داخلي و خارجي كه از او پرسيده بودند با ارزش‌ترين مدالي كه تا كنون گرفته اي كدام است؟ گفته بود: بزرگترين پاداش و عالي‌ترين هديه‌اي كه گرفتم مدال يا نشان طلا‌ و نقره نبود. قلب يك انسان بيش از هزاران مدال طلا‌ ارزش دارد و من مي‌دانم كه هزاران هزار نفر از مردم حق شناس ميهنم در قلب مهربان خودشان جاي كوچكي هم براي من ذخيره كرده‌اند.
تختي كه در خانواده‌اي مذهبي و معتقد پرورش يافته بود، از همان جواني انساني مومن و پرهيزگار بود. ايماني خالصانه داشت، براي شرعيات اهميت خاصي قائل بود و نماز و روزه‌اش هرگز ترك نمي‌شد. شب‌هاي جمعه همواره براي زيارت به حضرت عبدالعظيم مي‌رفت و ارادت خاصي به ائمه اطهار خصوصا حضرت ثامن الحج(ع) داشت.
نقافيان از مفسران قديمي ورزش در مشهد با تجليل از سجاياي اخلا‌قي جهان پهلوان تختي مي‌گويد: تختي ارادت وعلا‌قه زيادي به حضرت امام رضا (ع) داشت و در هر فرصتي كه پيش مي‌آمد و يا قبل از هر سفري به خارج به مشهد مي‌آمد و به زيارت و پابوسي آن حضرت مشرف مي‌شد. وقتي وارد حرم حضرت رضا (ع) مي‌شد، ديگر خودش نبود، آستان بوسي او به قدري خاضعانه و بي پيرايه بود كه همه همراهان و اطرافيان را تحت تاثير قرار مي‌داد.
تختي در آخرين مصاحبه اش در مورد رمز موفقيت خود را تاسي از ائمه اطهار دانسته و مي‌گويد: من ازعلي(ع) آموختم كه در مقابل ناملا‌يمات بايد ايستادگي كرد و براي پيروزي بايد تلا‌ش كرد و با اتكال به خدا به ميدان رفت و پيروز شد و من چنين كردم و پيروز شدم، ولي نه آن پيروزي كه من مي‌خواستم چرا كه نگذاشتند و سد راهم شدند.
ساده زيستي، قناعت و مناعت طبع از صفات بارز جهان پهلوان بود. او با وجود مشكلا‌ت مالي كه به ويژه در اثر فشارهاي رژيم گريبانگير او بود، نه تنها حاضر به پذيرش پيشنهادات وسوسه انگيزي كه به او مي‌شد نبود كه با بزرگواري، مستمري محدود خود را نيز به كشتي گيران نيازمند حواله مي‌كرد.تختي هر بار كه عازم سفر ورزشي بود، به مشهد مي‌رفت و به ثامن الحجج(ع) متوسل مي‌شد، در عين حال كه دستگاه تربيت بدني و سرشناسان شهر به او بسيار احترام مي‌گذاشتند و استقبال مي‌كردند، او به خانه وفادار‌ پهلوان صاحب بازوبند‌ وارد مي‌شد و هميشه مي‌گفت: ما بايد بريم خونه وفادار چون آبگوشت خونه وفادار مي‌ارزه به تمام غذاهاي ديگه .


مردمداري و دستگيري نيازمندان يكي ديگر از خصايص بارز جهان پهلوان بود كه در اين مورد حكايت‌هاي بسيار زيادي نقل شده است. بابك فرزند پدر ناديده كه تختي را از وراي انبوه سخنان و خاطرات مردم بازشناخته است در اين مورد مي‌گويد: از دستگيري‌هاي تختي خاطره خيلي زياد است. از كمك به يك زن و مرد فلج كه تازه ازدواج كرده بودند تا دكه مطبوعاتي خريدن براي يك جوان بيكار و... مي‌گويند هر وقت كادويي از طرف راه آهن‌ محل كارش‌ يا بقيه سازمان‌ها ودستگاه‌ها مي‌گرفت، بدون اينكه آنها را بازكند به كساني مي‌داد كه ناگفته سرپرستي شان را به عهده داشت بعد از شب هفت، يكي از دوستانش مي‌بيند كه پيرزني در راهروهاي فدراسيون كشتي مي‌گردد. از او مي‌پرسد: مادر چي مي‌خواي؟ دنبال كي مي‌گردي؟ پيرزن مي‌گويد: والله نمي‌دونم دنبال كسي مي‌گردم كه قد و قواره‌اش به پهلوون‌ها مي‌خوره او ميومد به من كمك مي‌كرد، چند وقتيه كه پيدايش نيست، گفتم شايد بتوانم اينجا ازش خبري بگيرم.
... و بالا‌خره تختي با مردم بود و از مردم و مردمگرايي در ذاتش بود. تختي در طول عمر خود تنها يك بار دست نياز به سوي ديگران دراز كرد و آن هم بخاطر مردم و اين دست با صميميت شرافتمندانه بدرقه شد.
شهريور ماه 1341 چند روز پس از زلزله ويرانگر بوئين زهرا پهلوان و چندنفر از دوستانش در حالي كه اخبار و تصاوير ساكنان مصيبت زده و ويرانه‌هاي مناطق زلزله زده را در روزنامه نگاه مي‌كردند، ضمن صحبت‌هايشان در مورد علت كم بودن كمك‌هاي مردمي‌و بي‌توجهي مردم به مراكز جمع آوري اعانه راه‌اندازي شده در شهر بحث مي‌كردند. بعضي از دوستان تختي معتقد بودند كه مردم توجهي به مصيبت هموطنان خود ندارند و حاضر نيستند كوچكترين كمكي به آنها بكنند. پهلوان، اين سلا‌له پاك مردم، كه به عمق مهرباني و ايثار هموطنان پاك نهاد خود و ميزان بي‌اعتمادي و انزجار آنها از خودكامگان حاكم واقف بود، مي‌گفت: علت بي توجهي مردم به اين مراكز كمك رساني، نداشتن اطمينان به حكومت و كساني است كه معركه گردان اين جريان شده‌اند. پيش كشيده شدن اين بحث و مخالفت يكي از دوستان تختي با نظر او ناگهان فكري را به ذهن پهلوان انداخت. تختي تصميم گرفته بود كه خود وارد اين ميدان شود البته نه براي اثبات گفته‌هايش بلكه براي اين كه به هر حال يك نفر بايد وسط بيفتد و سبب خير شود.


فرداي آن روز تختي بدون هيچ اعلا‌ن و تبليغاتي اول صبح به چهار راه وليعصر فعلي رفت و تصميم خود براي جمع آوري اعانه به نفع زلزله زدگان را به كمك دوستانش به اطلا‌ع مردم رساند. پس از آن غوغايي به پا شد كه در تاريخ مشاركت‌هاي مردمي‌ايران كم نظير و شايد بي‌نظير بود. محمود رفعت از دوستان و علا‌قمندان جهان پهلوان و نويسنده كتاب تختي مرد هميشه جاويد اين واقعه تاريخي را چنين نقل مي‌كند: مردم كه دهن به دهن خبردار شده بودند از دور و نزديك خودشان را رسانده بودند به پهلوان و بي دريغ هر چه از دستشان برمي‌آمد كمك كرده بودند. چند دانشجو كتشان را درآورده بودند و انداخته بودند روي تل بزرگ لباس‌ها، پتوها، ظرف و ظروف‌ها، طلا‌ و جواهرات و خلا‌صه هر چيزي كه عابران معمولا‌ همراه دارند يا خانه دارها مي‌توانستند از آن صرف نظر كنند.
در اين ميان پيرزني چادرش را از سرش برداشته بود و بعد از دادن آن به پهلوان پيشانيش را بوسيده و گفته بود: پسرم خدا عمرت بدهد كه به فكر مصيبت زده‌ها هستي، خدا عزتت را بيشتر از اينها بكند كه غصه خانه خراب‌ها را مي‌خوري، من خجالت زده‌ام كه چيز ديگري ندارم.
پهلوان در حالي كه چشم هايش از اشك برق مي‌زد چادر را برداشت و ملتمسانه از پيرزن خواهش كرد كه آن را بگيرد. پيرزن چادر را كه تختي به او داده بود دوباره روي تل هدايا انداخت و با لحن مادري كه از حرف گوش نكردن فرزندش بي‌حوصله شده گفت: مرحمت خشك و خالي كه فايده ندارم، پسرم.
پيرزن وقتي با ترديد دوباره پهلوان مواجه شد، خشمگينانه گفت: يعني ما فقير بيچاره‌ها حق نداريم، صورت پهلوان يك دفعه رنگ به رنگ شد، گفت: شما را به خدا اين حرف را نزنيد . شما از هر ثروتمندي ثروتمندتريد، حق دارتريد، چون كه بلندنظرتر و باگذشت تريد.پيرزن همين كه سرخ شدن صورت پهلوان را ديد به گريه افتاد، اما چشم‌هايش را به تندي با گوشه لچكش پوشاند و عقب عقب خودش را از جمع مردم بيرون كشاند و رفت.كيهان ورزشي كه خبر اين رويداد را با عنوان تختي، گوهر گرانبهاي ملت ما در شماره 24 شهريورماه 1341 خود به چاپ رسانده بود، ثمره دو روز پياده روي تختي را چهاركاميون خواربار و پوشاك و بيست هزار تومان پول نقد( كه در آن زمان رقم بسيار بالا‌يي به حساب مي‌آمد) نوشته است.
جوا نمردي، فتوت وصفات انساني تختي كه ريشه در اعتقادات و باورهاي عميق او داشت هرگز به عرصه هاي اجتماعي و برخوردهاي مردمي وي محدود نمي شد. جهان پهلوان اين سلا‌له خلف پوريايي وليدر ميادين ورزشي و رقابت هاي جهاني نيز منش والا‌ي خود را به نمايش مي گذاشت.

اولریش همچنان قهرمان اروپا

 
توماس اولریش (Thomas Ulrich) بوکسر آلمانی با غلبه بر متهیو برنی (Matthew Barney) انگلیسی از عنوان قهرمانی خود دفاع کرد.این مسابقه که در ریزای آلمان برگزار می شد، دوازده راند به طول انجامید که در آخر توماس اولریش با کسب امتیاز بیشتر نسبت به حریف خود برنده رینگ معرفی شد. توماس اولریش و متهیو برنی در رده وزنی سنگین وزن سبک (Light Heavyweight) مشت می زنند.

این مسابقه برسر عنوان قهرمانی اروپا که همکنون از آن اولریش است برگزار شد.

جدالی نه چندان خوب
گرچه اولریش این مسابقه را به پیروزی پشت سر گذاشت، اما خود او به همراه مربیان و کارشناسان معتقد بودند که او در حد واقعی خود ظاهر نشد. توقع طرفداران او قبل از مبارزه، پیروزی ناک آوت (KO) بود نه برد با احتساب امتیاز.

امتیازاتی که او کسب کرد اعدادی نزدیک به متیازات حریف بود. در مجموع سه امتیاز، داوران به او دومرتبه 115 و یکبار 116 امتیاز دادند. درحالی که برنی دوبار 114 و یکبار 112 امتباز کسب کرد.

حرکات اولریش دربرابر برنی حرکاتی کند بشمار می رفت. طوری که خیلی ها معتقد بودند برنی برنده مبارزه خواهد بود.

شانس برای قهرمانی جهان
با این برد، اولریش می تواند با قهرمان جهان سر مقام قهرمانی مبارزه کند. او که هکنون به صدر جدول ریتینگ (Rating) کنسول بوکس جهانی (World Boxing Council) رسیده است، می تواند از قهرمان جهان برای مبارزه دعوت به عمل آورد.

او همچنین می تواند با فابریسه تیوزو (Fabrice Tiozzo) فرانسوی یعنی قهرمان جهانی اتحادیه بوکس جهان (World Boxing Association) نیز مبارزه کند، که در صورت پیروزی مهمترین عنوان مشت زنی جهان را از آن خود کند.

استفبال از مبارزه
این مبارزه در استادیوم Erdgas Arena شهر ریزای آلمان (Riesa) برگزار شد. بیش از 2000 نفر تماشاگر در این ورزشگاه حضور داشتند. چندین تلویزیون از کشورهای مختلف نیز بصورت زنده این مسابقه را گزارش می کردند.

توماس اولریش 29 ساله در آخرین مبارزه خود در ماه جون سال گذشته (2004) موفق شده بود تا سیلویو برانکو (Silvio Branco) قهرمان ایتالیایی را ناک آوت کند. مبارزه بعدی او هنوز مشخص نیست اما انتظار می رود تا او یکی از قهرمانان جهان را برای کسب عنوان جهانی به مبارزه دعوت کند.

قیصر فوتبال مردی برای تمام فصول

 

بکن بایر - جام جهانی 74
فرانتز بکن بایر (Franz Beckenbauer) یکی از سر شناس ترین ستاره های فوتبال دنیاست که سالها عنوان بازیکن، مربی و سر مربی را به دنبال میکشیده و همه اورا با نام قیصر فوتبال اروپا میشناسند و بی شک یکی از امپراطوران فوتبال دنیا نیز هست.

قدرت مطلق همه مدافعین اروپا در تاریخ فوتبال دنیا و اروپا به عنوان یکی از گلزنترین مدافعان نام خود را ثبت کرده.نامی که هیچگاه از اذهان پاک نمیشود.

فوتبالوگرافی
او در 11 سپتامبر سال 1945 در جنوب آلمان، شهر مونیخ متولد شد و فوتبال را با تیم مونیخSC Muenchen 06 آغاز کرد و تنها زمانی که 14 سال داشت به تیم نوجوانان بایرن مونیخ پیوست. اولین حضورش برای این تیم در لیگ Regional League South در ماه ژوین 1964 انجام داد، و در سال 1965 بهراه تیمش به بوندسلیگا رسید.

اولین بازی ملی وی مقابل تیم ملی اسپانیا و اولین جام جهانی که در آن حضور یافت جام 1966 بود. وی همراه با تیم بایرن خیلی زود توانست قهرمان جام باشگاهی آلمان در سال 1966/67 شود و جام برندگان اروپا را از آن خود کند. بکن بایر برای اولین بار در فوتبال آلمان بازوبند کاپیتانی تیمش را در فصل 1968/69 بست و بایرن را به سوی عنوان قهرمانی رهنمون ساخت.

در این زمان او نقش سوییپر (مدافع آخر جلوبر) را در تیم داشت و مرتب در حال تجربه اندوزی بود و پس از مدت کوتاهی به یکی ا ز توانمندترین مهره های تیمش بدل گشت که در حملات مهاجمان در نقش دفاع گلزن مشارکت میکرد.

فرانتز در سال 1971 افتخار کاپیتانی تیم ملی کشور آلمان را به دست آورد، اگرچه در کمال تاسف در مرحله نیمه نهایی جام جهانی 1970 مصدوم شد و نتوانست بازیها را ادامه دهد اما در عوض با آلمان غربی با شکست 3:0 اتحادیه جماهیر شوروی در فینال بازیها، قهرمان رقابتهای اروپا گشت.

بایرن به همراه فرانتز بکن بایر توانست سه جام قهرمانی را طی سالهای 1972 تا 1974 تصاحب کند و در جام باشگاههای اروپا نیز در سالهای 1976 تا 1974 قهرمان شود. بکن بایر در طول 103 بازی برای تیم ملی کشورش 14 گل به ثمر رساند و در لیگهای داخلی با 424 بازی 44 گل زد که در نوع خود رکورد خوبیست.

بازگشت وی به فوتبال آلمان در سال 1984 با مربیگری تیم ملی همراه بود. بکن بایر در آن زمان جانشین یوپ دروال (Jupp Derwall) شد. در سال 1990 او برای آخرین بار قبل از یکی شدن دو آلمان مربیگری تیم آلمان غربی را به عهده داشت و با پیروزی برابر آرژانتین در فینال جام جهانی تنها مردی لقب گرفت که در کسوت مربی و بازیکن فاتح جام جهانی میشود!



پس از آن فرانتز تصمیم گرفت فوتبال باشگاهی را در مقام سرمربی تجربه کند و به تیم المپیک مارسی (Olympique Marseille) در سال 1990 پیوست اما یکسال بعد، از آن تیم جدا شد و مجددا" به خانه خود یعنی بایرن بازگشت و سال 1994 به ریاست باشگاه بایرن منصوب شد و پس از چند سال در سال 1998 نایب رییس DFB یا همان اتحادیه فوتبال آلمان (German Football Association) شد.

او در تمام مدت دوران فوتبالش یکی از بهترینها بود. سوپر استاری به تمام معنا که در سال 2004 در لیست برترین های 50 ساله اخیر فوتبال جهان، در جایگاه دوم ایستاد و حالا امیدوار است در جام جهانی2006 که به میزبانی کشورش و ریاست او برگزار میشود بار دیگر شاهد افتخار آفرینی تیم ملی آلمان باشد.

پرجذبه ترین داور فوتبال دنیا

 

PierLuigi Collina
پیرلوئیجی کولینا طبق قانون فوتبال ایتالیا فقط حدود دو ماه دیگر میتواند در رقابتهای سری آ سوت بزند. در حالی که در این چند ساله قضاوت اکثر بازیهای بزرگ به کولینا و پاپارستا (Giancula Paparesta) سپرده میشده است، باید منتظر بود و دید که با رفتن کولینا چه بر سر داوری این لیگ می آید.

یکی از پیشنهادات این است که داورانی مثل مارکوس مرک از بوندسلیگا، در سری آ هم قضاوت کنند تا مجموع شک و شبهات ایجاد شده در مورد داوریهای سری آ از ذهن مردم محو شوند.

بازی این هفته یوونتوس و میلان نشان داد که داوران ایتالیایی به استثنای کولینا و پاپارستا در حد قضاوت بازیهای بزرگ نیستند و آمادگی لازم برای این کار را ندارند. در این دیدار پائولو برتینی نچندان کم تجربه از گرفتن خطای پنالتی آشکار زبینا روی کرسپو خودداری نمود و در یک موقعیت مناسب هم برای میلان خطا گرفت، در حالی که دادن آوانتاژ میتوانست باعث به ثمر رسیدن گل این تیم شود. این اشتباهات بار دیگر شبهه لطف داوران نسبت به یووه رو به میان آورد.

در سرتاسر جهان فقط هواداران یوونتوس هستند که از کولینا دل خوشی ندارند! بازی خانگی این فصل یووه با رم تنها بازی یوونتوس بعد از سال 2001 با داوری کولینا بود که با نتیجه پیروزی برای این تیم به پایان رسید!

اما کولینا کیست؟
او در سیزدهم فوریه سال 1960 در ویارجو (Viareggio) بولونیا (Bologna) چشم به جهان گشود. کولینا 188 سانتیمتر قد و 75 کیلوگرم وزن دارد و به چهار زبان ایتالیائی، انگلیسی، اسپانیائی و فرانسوی کاملا آشناست. او بازی فوتبال را از 11 سالگی در حالی شروع کرد که اکثرا بازیکن ذخیره بود. در سن 15 سالگی با تعویض باشگاه، بازیکن ثابت شد و دو سال در پست دفاع میانی مشغول بازی بود. به گفته خودش او دو بار در دوران بازی از زمین اخراج شد و در کل خطاهای زیادی مرتکب میشد! "فکر نمیکنم که دو بار اخراج شدن در طول 5 یا 6 سال بازی مقدار زیادی باشد."

در مدت سه سال او همه کلاسهای لازم برای داوری را گذراند و در چندین بازی منطقه ای هم قضاوت کرد. کولینای جوان در این مدت خدمت سربازی را هم به پایان رسانده بود و پس از آن وارد دانشگاه بولونیا شد و در سال 84 با مدرکی در زمینه اقتصاد فارغ التحصیل شد و این باعث شد تا از سال 91 بعنوان یک مشاور مالی تجاری فعالیت کند.


نگاه نافذ او بازیکن خاطی را میخکوب می کند
در سال 88 او پیشرفتی خیره کننده داشت و توانست داوری در دسته سه فوتبال ایتالیا (سری C1 و سری C2) را تجربه کند و بعد از 3 سال اجازه داوری در سری بی و سری آ را بدست آورد. در همین سال به نوعی بیماری ریزش مو (Alopecia) مبتلا شد و تمام موهای صورتش را از دست داد تا صاحب چهره ای متمایز شود و دوستانش نام مستعار کوجک (Kojac) - کارآگاه امریکائی سریالهای دهه هفتاد - را بر او اطلاق کنند!

در ابتدای سال 95 و بعد از قضاوت 43 مسابقه در سری آ، او رسما به عضویت کمیته داوری فیفا در آمد و در 24 اپریل 96 موفق شد دیدار هلند و آلمان را بعنوان اولین مسابقه رسمی بین المللی اش سوت بزند. در المپیک 96 آتلانتا، کولینا 5 مسابقه از جمله فینال مهیج بین نیجریه و آرژانتین را قضاوت کرد و از آنجا در فوتبال جهان معروف شد.

فینال لیگ قهرمانان سال 99 بین منچستر یونایتد و بایرن مونیخ در بارسلونا و فینال جام جهانی کره و ژاپن بین برزیل و آلمان در یوکوهاما بزرگترین مسابقاتی هستند که کولینا قضاوت کرده ،از دیگر مسابقات حساس ملی او، میتوان به پیروزی 5 بر 1 انگلستان برابر آلمان در رقابتهای مقدماتی جام جهانی 2002 و یا دیدار اسپانیا و فرانسه در یورو 2000 اشاره کرد و همینطور فینال جام یوفا در سال 2004 بین والنسیا و المپیک مارسی.

سر کچل و درخشان کولینا بهمراه چشمان آبیش او را از هر داور دیگری متمایز میکند. کولینا با این چهره به بازیکنان خیره میشود تا حمکش را بپذیرند و شاید به این دلیل است که موفق شده تنها داور سوپر استار جهان شود. قبل از شروع یورو 2004، اتحادیه فوتبال انگلستان از کولینا خواست تا بعد از بازنشستگی در سری آ به قضاوت در پرمیرشیپ بپردازد که او هنوز پاسخ روشنی نداده است. در حالی که داوران در سری آ مانند اکثر رقابتهای بین المللی تا سن 45 سالگی اجازه داوری دارند، در انگلستان سن بازنشستگی اجباری 48 است.

کولینا ازدواج کرده و صاحب دو دختر است. ورزش اصلی مورد علاقه او بسکتبال است و از طرفداران فورتیتودو بولونیا (Fortitudo Bologna) که یکی از باشگاههای برتر اروپاست، به حساب می آید. اسون گوران اریکسون کولینا را یک گارانتی برای همه مسابقات بزرگ میداند.

او در خصوص داوری و شغل خودش می گوید،
"شغل من عوض کردن نتیجه یک بازی نیست، بلکه باید کاری کنم تا همه راضی باشند. کار اصلی یک داور باید حفاظت بازیکنان بزرگ برابر بازی خشن باشد. داور در ابتدا باید به تمام درگیریها که باعث آسیب دیدگی فیزیکی میشود، توجه کاملی نشان دهد. داور باید از نظر جسمی و روحی آمادگی هر اتفاقی در مسابقه را داشته باشد و در واقع به بازیکنان و تماشاگران یک چیز را بدهکار است، تمرکز کامل بر همه جریانات بازی!"

مایا هام، ستاره فوتبال زنان

 
همیشه وقتی میخواهیم از فوتبال بنویسیم به سراغ ستاره های مرد این رشته میرویم، در حالیکه فوتبال فقط مختص مردان نیست و زنان ورزشکار این رشته هم به نوبه خود درخشش ویژه ای در این رشته داشته اند.

یکی از این ستاره ها، فوتبالیست آمریکایی تباری است به نام مایا هام (Mia Hamm) که سه سال پیش به عنوان بهترین ملکه فوتبالیست زن دنیا کنار رونالدو ایستاد و اصطلاحا" این دو را شاه و ملکه چمن سبز نامیدند.

در این مقاله می خواهیم با هم کمی بیشتر از زندگی این زن ورزشکار بدانیم، کسی که فوتبال در رگهایش جریان دارد:

  • ماریل مارگارت هام ملقب مایا هام
  • متولد 17 مارس 1972 ، شهر سلما (Selma)
  • شهر محل سکونت: آوستین - تگزاس (Austin, Texas)
  • فارغ التحصیل: دانشکده شمال کارولینا (Carolina)
  • اولین حضور در زمین فوتبال: 3 آوگوست 1987 برابر چین
  • نخستین گل: 25 ژولای 1990 برابر نروژ
  • افتخارات: ستاره مسابقات المپیک 1996 و 2004

    بیوگرافی
    "مایا هام" مشهورترین و معروفترین فوتبالیست زن آمریکا در دهه 1990 بوده و در اصل جوانترین فوتبالیستی نیز بوده که به رده تیم ملی آمریکا در سن 15 سالگی ملحق شده است .

    با حضور ستاره ای مثل "هام" تیم ملی زنان آمریکا توانست در رقابتهای المپیک 1996 و 2004 و جام جهانی 1999 قهرمان شود. امتیاز ویژه "مایا" در زمین چشمان تیز بین و همکاری نزدیکش با هم تیمی اش نیک (Nick) به عنوان هافبک –مهاجم تیم است.

    مجله (People)در سال 1997 نام او را در لیست 50 نفره زنان موفق و جذاب دنیا گنجاند . وی صد و هشتمین گلش را در بازیهای ملی سال 1998 به ثمر رساند و یکی از مهاجمین تمام عیار دنیا لقب گرفت، همچنین او دوره ای را برای تیم زنان واشنگتن فریدم (یکی از تیمهای اتحادیه ملی ایالات متحده) بازی کردو کمی بعد از رشته علوم سیاسی دانشگاه کارولینای شمالی فارغ التحصیل شد. تیم کارولینای شمالی در طول مدتی که مایا در آنجا درس می خواند چهاربار قهرمان مسابقات بین دانشگاهی شد.

    برای دومین بار در 22 نوامبر سال 2003 با نومار گارسیا پارا (Nomar Garcia Para) ستاره بیس بال ازدواج کرد. پیش از این در سال 1994 با دوست دانشگاهی اش کریستین کوری (Christine Corey) - خلبان واحد دریایی آمریکا ازدواج کرده بود که در سال 2001 از هم جدا شدند.


    پس از مرگ برادرش گرت (Garret) در سال 1997، وی موسسه "مایا هام" را برای گسترش و رشد سرمایه گذاری روی تحقیقات پیرامون استخوان بندی بدن و مغز استخوان بنیانگذاری کرد.

    بهترین فوتبالست زن
    مایا در سالهای 2001-2002 به عنوان بهترین زن فوتبالیست از سوی فیفا مفتخر دریافت نشان شد و در سال 2003 در رِِای گیری نهایی در مکان دوم ایستاد.

    "مایا هام" شناخته شده ترین گلزن فوتبال بانوان در سراسر دنیاست که رکورد گلزنی را در مسابقات ملی شکسته است. با چیزی بالغ بر 411 بازی برای تیمهای مختلف پس از هم تیمی هایش کریستین لیلی (Kristine Lilly) دومین زنیست که کارنامه ای اینچنین درخشان دارد.
  • راجر فدرر

    ستاره بی همتای تنیس

    راجر فدرر
    بی شک راجر فدرر یکی از ستاره های درخشان ورزش تنیس است، ورزشی که همواره علاقه مندان زیادی داشته و تورنمنتهای هیجان انگیزی را رقم میزند. این مهره آس تنیس متولد 1981 بازل سوئیس (Basel, Switzerland) است و تنیس را از سن 8 سالگی آغاز کرده. هنگامی که 10 ساله بود همه مردم شهر بازل با هیجان از بازی خوب او در زمین تنیس حرف میزدند، هنگامی که سایر هم سن و سالهای خودش را با ضربات دیدنی راکت شکست می داد حریفانش را در آغوش می گرفت و با آنها همدردی میکرد.

    در سن 13 سالگی زادگاهش را برای تحصیل در آکادمی حرفه ای تنیس سوییس ترک کرد، اما تا سن 16 سالگی درگیر مصدومیت های عجیب و غریب بود.

    در سال 1998 او به طور حرفه ای به اتحادی تنیس جهان ملحق شد و در سال 2001 در اولین تورنمنت جهانی اش که در میلان برگزار شد توانست مقام نخست را کسب کند.

    شروع موفقیتها
    سالهای 2003 - 2004 برای او سالهای موفقیت آمیزی بودند که در پیشرفت وی در عرصه تنیس جهانی سهم به سزایی داشتند و را را تبدیل به بهترین بازیکن جهان کردند. پشتکار و تلاش مثال زدنی راجر در تنیس برای همه علاقه مندان به این رشته انگیزه خوبیست.

    او در 2004 موفقیت چشمگیری داشت و جایزه 6,357,547 دلاری او برای 11 مسابقه انفرادی همه را متعجب کرد! او اولین تنیسوریست که از زمان متس ویلاندر (Wilander) توانسته سه بار در یک فصل عنوان گراند اسلم (Grandslam) را از آن خود کند. خودش در این باره میگوید: "اینکه در ورزش بتوانم حرفی برای گفتن داشته باشم و به موفقیت برسم برایم بسیار حائز اهمیت است .خوشحالم که توانستم حرفی برای گفتن داشته باشم."

    مرد اول تنیس جهان
    او با پیروزی اخیرش برابر آقاسی تبدیل به مرد اول تنیس جهان شد و همه رقبایش را کنار زد. اگرچه یکی از جوان ترینهای تنیس است، اما در برابر قهرمانی مثل پیت سمپراس با اعتماد به نفس بالا پیروز شد. عمده موفقیتهایش را مرهون هوش و زیرکی اش در زمین بازی است و همین زیرکی برایش چهار عنوان گرند اسلم را به ارمغان آورد. به عقیده بسیاری از کارشناسان تنیس جهان او تا قبل از آنکه دوران حرفه ایش به سر برسد می تواند به افتخاراتی بزرگتر نیز دست پیدا کند.

    راجر فدرر را بهتر بشناسیم
    - به سه زبان زنده دنیا انگلیسی، آلمانی و فرانسوی مسلط است.
    - او یکی از معدود تنیسورهای حرفه ای جهان است که مربی ندارد.
    - سبک موسیقی مورد علاقه اش ترانه های لنی کراویتز (Lenny Kravitz) است.

    مصاحبه فیفا با پله

     
    فیفا : شما همین الآن از جلسه کمیته فوتبال فیفا بیرون آمدید، ممکن است بگویید که مهمترین مسائل مطرح شده در جلسه چه بود؟

    پله : تمام مسائل مهم بودند، بیشتر راجع به قوانین مسابقات صحبت کردیم. من هنوز معتقد هستم که قوانین باید بگونه ای باشد که به فورواردها برای بهتر کار کردن کمک کند. وقتی که یک بازیکن یک، دو و حتی سه نفر را دریبل می کند، کمال بی انصافی است که یک نفر روی آن خطا انجام دهد و فرصت تک به تک شدن با گلر از او فقط به ارزش یک خطا گرفته شود.

    دو موضوع دیگری که راجع به آن صحبت کردیم یکی سن بازیهای جوانان بود که در حال حاضر بسیار بغرنج است. چرا که امروزه بسیاری از جوانان 19 ساله جزو بازیکنان حرفه ای دنیا هستند و شاید جالب نباشد که در تیم های جوانان زیر 20 سال بازی کنند.

    موضوع دیگری که راجع به آن همانند گذشته صحبت کردیم بحث داوری در فوتبال بود. برخی از کارشناسان فکر می کنند که داور چهارم نباید قدرتی روی مربی داشته باشد. به نظر من اگر ما به مربی فضایی از کنار زمین را اختصاص می دهیم که در آن قرار گیرد، مربی از آن فضا و می تواند برای یاری تیم خود استفاده کند، با بازیکنان صحبت کند، داد بزند و ... بنظر من نباید به آنها گفته شود که برو و روی صندلی بنشین. در حال حاضر اینگونه احساس می شود که داوران چهارم دارای قدرت زیادی می باشد.

    فیفا : اگر شما بتوانید یکی از قوانین فوتبال را عوض کنید، کدام را تغییر خواهید داد؟

    پله : همان چیزی که در ابتدا گفتم. اگر به روی فردی که در نوک حمله یک تیم قرار دارد خطایی صورت بگیرد، بازیکن تیم خطا کرده و هم تیمی هایش نباید دیوار دفاعی تشکیل بدهند، که بنظر من این تنبیه بزرگی نیست.

    فیفا : در زمان شما بیشتر به یک بازی زیبا فوتبال خوب گفته می شد، اما امروزه اینگونه نیست یک تیم ممکن است یک دفاع محکم داشته باشد و در عوض بازی زیبایی انجام ندهد. بنظر شما کدامیک بهتر است؟

    پله : به نوعی همه بازی ها یکسان هستند. اگر شما بازیکنان با انگیزه و حرفه ای داشته باشد حتمآ مناظر زیبایی در بازی خواهید دید. تفاوت میان زمان قدیم و الآن در این است که امروزه فوروارد ها بیشتر از قدیم حفاظت می شوند. در موضوع اصلا" شک نکنید به آمار کارتهای زرد و قرمز توجه کنید. اغلب دفاع ها امروزه از گرفتن کارت می ترسند. در زمان ما اینگونه نبود، مدافعین لباس و شورت ما را می گرفتند، به سمت ما می پریدند و هر کاری برای جلوگیری از حمله ما انجام می دادند.

    تفاوت مهم دیگر اینکه امروزه بازی ها به هم نزدیک تر شده است و درون زمین بازی اغلب بسته است. دیگر هیچ فضای کافی برای فعالیت های نمایشی نیست، بازیکن باید خیلی سریع فکر کند و باهوش باشد و در یک لحظه تصمیم بگیرد. برای همین به نظر من امروز فوتبال به بازیکن ها بسیار متکی شده است.

    فیفا : با دیدن بازی کدام بازیکن لبخند بر روی لبانت نقش می بندند؟

    پله : علاقه ای ندارم راجع به بازیکنان امروزه زیاد صحبت کنم. چرا که یکسال آنها ستاره هستند و سال بعد شما هیچ خبری از آنها نمی شنوید. اما طی ده سال گذشته اگر بخواهید نام یک فوتبالیست را ببرم بدون شک باید از زین الدین زیدان نام ببرم. از بازیکنان جدید هم می توانم از رونالدینهو نام ببرم که هم ماهر است و هم زیبا بازی می کند، قدرت کنترل توپ توسط او بسیار قابل تحسین است. گلی که او به چلسی زد خارق العاده بود، در یک بازی پر تشنج یک تصمیم سریع گرفت. بله او کسی است که من دوست دارم بازی اش را نگاه کنم. البته ما در برزیل الآن روبینهو (Robinho) از شهر سانتوس (Santos) را داریم یک بازیکن جوان و با انگیزه که در حال گذراندن سریع نربان پیشرفت است اما برای آنکه در اروپا بازی کند باید قدرت بدنی بیشتری پیدا کند.

    فیفا : آیا فکر نمیکنید زمان ترک روبینهو از برزیل فرا رسیده باشد؟

    پله : من خودم از شهر سانتوس (در حال خنده) هستم بنابراین به او پیشنهاد می کنم که سه ، چهار سال دیگر در سانتوس بازی کند. با او صحبت کرده ام و او گفته است که ما دو تا متعلق به زمانهای متفاوتی هستیم. هر چند شاید او همین کار را انجام دهد. بازیکنانی که به اروپا می روند مسلما" به پول بیشتری دست پیدا می کنند اما من به او گفته ام که اگر پول کافی برای زندگی داری زیاد بفکر پول بیشتر نباش و صبر کن.

    فیفا : خب پس از این سئوال روبینهو چه گفت ؟

    پله : او گفت که : "باید ببینم چون پیشنهاد های زیادی دارم" در این موقع متوجه شدم که ما از دوره های متفاوتی هستیم. اما من تاسف می خورم چون تا دو سال پیش سانتوس تیم خیلی خوبی از جوانان داشت و اغلب بازیکنان آنجا حتی در شش سالگی قهرمان بودند.

    فیفا : اما در برزیل هم تیم هایی هستند که اخیرآ شروع به صرف هزینه های زیاد کرده اند مانند کورینتیناس (Corinthians) ؟

    پله : درسته اما آنها توانایی بردن را ندارند. پول خرح می کنند روی بازیکنان متوسط. البته شروع به خرید بازیکنان از تیم های خوب کرده اند ولی اغلب متوسط هستند و حاضر به خرید بازیکنان خوب و گران قیمت نیستند. بخصوص که تیم های خوب می خواهند خود را برای لیگ آماده کنند. کارلوس توز (Carlos Tevez) بازیکن بسیار خوبی است اما بقیه متوسط هستند.
     

    پله، بهترین فوتبالیست قرن بیستم
    فیفا : آیا از لیگ قهرمانی برزیل راضی هستید؟

    پله : بله در دو سه سال اخیر خیلی فعال بوده و بازیکنان خوبی را تربیت کرده است و ما می بینیم که این بازیکنان بصورت دائم مشتاق پیشرفت هستند. ما گلرها و مدافعین و بازیکان میانی و ... خیلی خوبی داریم.

    فیفا : و بهترین فوروارد های دنیا مانند رونالدو، رونالدینهو، روبینهو، آدریانو ....

    پله : بله من فکر می کنم اینبار برزیل فرصت بسیار خوبی برای شرکت در بازیهای جام جهانی 2006 آلمان دارد.

    فیفا : بنظر شما چه تیمی توانایی شکست دادن برزیل را دارد؟

    پله : خب، فوتبال این روزها خیلی قابل پیش بینی نیست، بخصوص در جام جهانی که اتفاقهای عجیب رخ می دهد. به خاطر دارم که در جام جهانی سال 1982 در اسپانیا با وجود آنکه ما تیم خوبی داشتیم از ایتالیا که در آن جام یکی از ضعیفترین تیم ها بود شکست خوردیم، بازی ای که پاولو روسی (Paolo Rossi) سه گل به ثمر رساند. من فکر می کنم در آلمان نیز بازی های سختی در پیش داریم.

    فیفا : تیم شما - برزیل - در سال 1958 تنها تیم غیر اروپایی بود که توانست جام را تصاحب کند. آیا تصاحب اون جام، برای شما خیلی سخت تر نبود؟

    پله : بله البته، بازی با اروپایی ها در آمریکای جنوبی معمولآ ساده تر است از اینکه در اروپا با آنها بازی کنیم. دقیقا" نمی دانم چرا شاید بخاطر شرایط آب و هوایی. اما حرف شما کاملآ درست است در اروپا شکست دادن یک تیم اروپایی بمراتب سخت تر است.

    فیفا : فیفا هرگونه اقدام به تبعیض نژادی در بازی ها را محکوم می کند. آیا این یک تفکری است که رو به افزایش می باشد؟

    پله : ما راجع به تبعیض نژادی در فوتبال خیلی صحبت کرده ایم و باید بگویم که این تبعیض نه در بازی بلکه متاسفانه در جامعه وجود دارد. قوانین فوتبال برای طرفین یکسان و بر اساس جوانمردی است. من موافق هستم که بر علیه تبعیض نژادی مبارزه کنیم و به این مبارزه کمک خواهم کرد همانطور که تا بحال این وظیفه را انجام داده ام.

    فیفا : در سوئد، برزیل تنها تیمی بود که بازیکنان سیاه پوست داشت، درسته ؟

    پله : بله من خیلی جوان بودم، 17 ساله، که به تیم ملی فرا خوانده شدم و برام کاملآ تازگی داشت. وقتی ما به سوئد رسیدیم من رفتم دور و بر تیم های دیگر گشتم و شنیدم که آنها می گفتند : "آیا همه اونها سیاه هستند!"

    فیفا : آیا تابحال شما مورد در ارتباط با نژاد پرستی مورد اهانت قرار گرفته اید؟


    پله روی دوش توستائو، کارلوس آلبرتو
    و جرزینهو در فینال جام 1970 مقابل
    ایتالیا در مکزیکو سیتی.
    پله : نه، اصلآ. بعد از سوئد من با تیم برزیل و سنتوس (Santos) به تمام نقاط دنیا سفر کردم. البته در آن روزها مسابقات در تلویزیون نمایش داده نمی شد و بسیاری از مردم برای تماشای مسابقات به زمین می آمدند که البته همه آنها سفید بودند. اما امروزه می بینیم که حتی در تیم های ملی اغلب می توان حداقل یک بازیکن سیاه پیدا کرد. این باعث خوشحالی من است و به همین دلیل علاقه دارم بر علیه تبعیض نژادی مبارزه کنم.

    فیفا : بنابراین شما جزئی از این گروه جدید فیفا برای مبارزه علیه تبعیض نژادی هستید؟

    پله : بله، من میخواهم جزئی از آن باشم.

    فیفا : شما قبلآ اظهار نظر کرده بودید که یکی از تیم های آفریقا قبل از پایان قرن بیستم فاتح جام جهانی خواهد بود. آیا بنظر شما این مهم ممکن است که در سال 2006 رخ دهد؟

    پله : بله، من چنین حرفی نزدم (با خنده). من گفتم که آنها بازیکنان بسیار خوبی دارند و تیم های بسیار قوی اما لیگهای داخلی آفریقا چندان قوی نیستند. آنها در مقایسه با تیم های آمریکایی یا اروپایی ضعف برنامه ریزی و البته کمبودهای مالی دارند.

    فیفا : در ارتباط با جام 2010 چطور که آفریقایی جنوبی میزبان هست؟

    پله : بدون شک برای آنها فرصت بسیار خوبی هست. من نمی گم که آنها حتمآ جام را خواهند برد، حتی برزیل در سال 1950 که بازی ها در برزیل برگزار شد بازی نهایی را به اروگوئه واگذار کرد و بسیاری از مردم حتی سکته قلبی کردند. اما با این وجود میزبانی می تواند برای آفریقای جنوبی یک امتیاز بسیار خوب باشد. آنها شانس برنامه ریزی و اجرای خوب بازی ها را دارند که این می تواند برای فوتبال آنها مفید باشد.

    فیفا : در سال 2014 چطور، احتمال می رود که برزیل میزبان بازی ها باشد. آیا فکر می کنی برزیل آمادگی این کار را دارد؟

    پله : اگر برای 2010 بود، باید بگم که نه برزیل آمادگی نخواهد داشت چون وضعیت داخلی کشور برای سال 2010 ایده آل نیست. اما فکر می کنم دیگر وقت آن رسیده که برزیل میزبان بازی ها باشد ما از سال 1950 میزبان نبوده ایم.

    فیفا : استادیوم مارکانا (Maracana) چطور، آیا آمادگی اینرا دارد که دوباره میزبان بازی ها باشد؟

    پله : چرا که نه؟ این استادیوم در حال حاضر در اندازه های جام جهانی نیست و برای این بازی ها آماده نیست. اما می تواند برای 2014 آماده شود، فرصت تغییر تا آن زمان زیاد است. من با مقامات دولتی صحبت کردم تا سرمایه گذاران لازم را برای اینکار پیدا کنند من مخالف این هستم که از پول مردم برای بازسازی استادیوم و بازی های جام جهانی ستفاده شود.

    من در کاسموس (Cosmos) بودم و دیدم که چگونه ایالات متحده در سال 1994 بازی ها را مدریت کرد و منابع مالی را توسط بخش خصوصی تامین کرد. از لحاظ سود دهی مالی اون جام بهترین سود مالی را داد. در کشوری مانند برزیل اگر شما از مردم پولی را برای خرج مثلآ جام جهانی بگیرید، من ترجیح میدهم که جام در برزیل برگزار نشود، چرا که این همه هزینه فقط برای یک ماه است و پس از آن قرض و بدهی برای مردم به ارمغان می آورد. اگر بتوان از سرمایه گذاری بخش خصوصی استفاده کرد بسیار مناسب است.

    فیفا : آیا خوشحال هستی که در برزیل دولت جدید روی کار آمده است؟

    پله : اوه بله البته، تا بحال که خوب کار کرده اند. برزیل کشور پهناوری است و باید به سیاستمداران فرصت داد تا کار را شروع کنند. من اخیرا" نزد رئیس جمهور لولا (Lula) بودم و باید بگویم که او برنامه های بسیار عالی در ذهن دارد. او می خواهد بهترین باشد اما سیاست چیز پیچیده ایست.

    فیفا : و او فوتبال را دوست دارد؟

    پله : بله او عاشق فوتبال است. او فوتبال بازی می کند و دیوانه فوتبال است. من همواره گفته ام که برزیل مردم بزرگی دارد اما اغلب در ارتباط با مسئولین دولتی شانس نداشته است. امیدواریم که آقای لولا (Lula) بتواند آینده برزیل را تغییر دهد.

    فیفا : در انتها نظرتون راجع به کلوب قهرمانان جهان (FIFA Club World Championship) بگویید؟ برزیل در سال 2000 میزبان بود، که ظاهرا" در نهایت هم کمی مشکلات پیش آمد.

    پله : ما اغلب گله، شکایت و اعتراض داریم باید بگویم بیشتر کمی حالت تسویه حساب دارد. برزیل خیلی بزرگ است و کمی مشکل است برای برگزاری حداکثر دو بازی بین شهرهای آن مسافرت کرد، باید یک راه حل برای آن پیدا کنیم.


    محمد علی کلی

     

    هنگامی که در سال 1964 برای اولین بار در
    میامی قهرمان سنگین وزن جهان شد
    کاسیوس مارچلوس کلی (Cassius Marcellus Clay) ملقب به محمد علی کلی متولد در 17 ژانویه 1942 در آمریکا، یکی از بزرگترین و مشهورترین بوکسورهای سنگین وزن جهان است که پس از گرویدن به اسلام در فعالیتهای سیاسی نیز نقش داشت و به همین دلیل بیش از سایر قهرمانان ورزشی در جهان مطرح شد. وی همچنین در قرن بیستم عنوان یکی از بزرگترین قهرمانان ورزشی را نیز از آن خود کرد.

    آغاز راه
    محمد علی در محله لوییس ویل (Luisville) کنتاکی دوران کودکی خود را سپری کرد. در سن 12 سالگی هنگامی دوچرخه کوچکش به سرقت رفت، مثل بسیاری از کودکان دیگر گریه کنان نزد پدرش نرفت بلکه ماجرا را برای پلیس محلی شان جو مارتین (Joe Martin) که یک مربی بوکس هم بود گزارش کرد. مارتین پیشنهاد کرد که راه مبارزه کردن را تحت نظر او یاد بگیرد و این پسر بچه 12 ساله به سرعت تحت فرامین مارتین در امر یادگیری بوکس پیشرفت کرد. تا زمانی که به دبیرستان رفت در کنتاکی موفق به کسب 6 عنوان شد و با این موفقیتها مسوولین مدسه در عوض، نمرات ضعیف درسی اش را نادیده گرفتند و اجازه دادند تا او فارغ التحصیل شود.

    در بازیهای المپیک تابستانی سال 1960 در رم او مدال طلای بوکس در رده سبک وزن را کسب کرد و سپس بعد از آن آموزش بوکس حرفه ای را زیر نظر آنجلو داندی (Angelo Dundee) ادامه داد و همزمان در همان سالها بود که عقاید غیر معمول مذهبی خود را بروز داد. ضمن اینکه نتایج دور از انتظار و خیره کننده او در مسابقات، و روحیه خستگی ناپذیرش موجب شده بود تا لقب مشت زن لوییس ویل را از آن خود کند. چرا که هیچ رقیبی در آن منطقه نتوانسته بود وی را شکست دهد. او به همین علت همیشه می گفت: "من قوی ترینم، جوانم و پر انرژی! سریع هستم و هیچکس نمی تواند مرا شکست دهد."

    در 29 اکتبر 1960 در لوییس ویل، کاسیوس کلی در اولین رینگ حرفه ای خود پیروز شد و در 6 رینگ توانست تونی هونساکر (Tunney Hunsaker) را که رییس پلیس فایتویل (Fayetteville)ویرجینیای شرقی بود فائق آمد.

    از سال 1960 تا 1963 این مبارزه گر جوان در 15 مسابقه نفسگیر دیگر حریفانش را ناک اوت کرد.کسانی مثل تونی اسپرتی (Tony Esperti)،جیم رابینسون (Jim Robinson) ،دانی فلیمن (Donnie Fleeman) ، داک سابدانگ (Duke Sabedong) آلونزو جانسون (Alonzo Johnson) ، گئورگ لوگان (George Logan) ، ویلی بسمانف (Willi Besmanoff) و لامار کلارک ( lamar Clark) که در دوره اوج خود بیش از 40 پیروزی قاطعانه داشت.

    شاید هیجان انگیز ترین و پر افتخارترین موفقیت کلی را در آن دوران پیروزی برابر سانی بنکس (Sonny Banks) ، آلخاندرو لاورانته (Alejandro Lavorante) و آرچی مور (Archie Moore) که سابقه 200 پیروزی چشمگیر داشتند، باشد. اگرچه بنکس و لاورانته هر دو پس از این در مسابقات دیگر روی رینگ کشته شدند و کلی تنها مدعی عنوان قهرمانی برابر سانی لیستون (Sonny Liston) شد. رویارویی با سانی لیستون رقابتی بود که همه بوکسور ها با هراس از آن حرف می زدند و بوکسوری به سن و سال کم کلی نتوانسته بود او را تاکنون شکست دهد و این عنوان را کسب کند.

    جنگ کلی و لیستون

    کلی برابر لیستون
    کلی هدف بزرگ و انگیزه خوبی داشت، اما لیستون هم از اعتماد به نفس بالایی برخوردار بود و برای هر مبارزه ای آماده! در راند نخستین سرعت بازی کلی موجب حیرت همگان شد، حتی لیستون نیز از این مساله شگفت زده شد. قبل از مسابقه آرچی مور و سوگار ری رابینسون (Sugar Ray Robinson) به کلی هشدار داده بودند که مراقب سر خود باشد چرا که سانی ضربات سهمگینی دارد، ضمن اینکه از وزن بالای خود در تحت فشار گذاشتن حریف استفاده مکرد. به همین دلیل کلی حسابی در راند اول شرایط را بررسی کرد و سعی می کرد به او فرصت ندهد.

    در همان ابتدای راند سوم به طرز آشکاری لیستون خستگی خود را بروز داد و کلی از این مساله بیشترین سود را برد و با ضرباتی سنگین او را ضعیفتر هم کرد. در ثانیه های پایانی راند سوم با یکی از ضربات کلی زیر چشم سانی شکاف عمیقی خورد و همین خونریزی نیروی او را بیش از پیش تحلیل داد. در راند چهارم لیستون با بهره جویی از خستگی کلی کمی خود را جمع و جور کرد، اما بوکسور جوان با استفاده از همین نیروی جوانی تا راند ششم خود را سرپا نگه داشت و منتظر پایان مسابقه بود که به ناگاه لیسون پس از چند ضربه از درد به خود پیچید و اعلام کرد که بازویش در رفته و اینجا بود که از ادامه مسابقه بازماند و کلی با قدرت خود را "پادشاه جهان" نامید و با فریاد از همه خبرنگاران حاضر در ورزشگاه خواست که در وصف قدرت نمایی او مقاله های جذابی بنویسند!

    در یک رقابت نفسگیر و پر استرس او بالاخره قهرمان جهان شد. اما باید پس از آن قدرت و توانی خود را به سایرین هم نشان میداد. در ماه نوامبر 1965 توانست قهرمان اسبق دنیا فلوید پترسون (Floyd Patterson) را شکست دهد. در راند دوازدهم داور مسابقه به علت شرایط فیزیکی بد فلوید، بازی را متوقف کرد و کلی را برنده بازی اعلام نمود.
     

    محمد علی کلی قبل از مسابقه با فریزر
    کلی به محمد علی مبدل شد
    در فاصله میان این دو مسابقه، کاسیوس به دلایل دیگری نیز مطرح و معروف شد. او به خیل عظیم مسلمین چهان پیوست و نام خود را به محمد علی تغییر داد. اگرچه این مساله فقط از سوی عده اندکی پذیرفته شد که او را محمد علی کلی بنامند. سالهای 1966 و 67 برای این قهرمان مسلمان سالهای پر مشغله ای بودند. چرا که او مجبور شد هفت بار از عنوان قهرمانی اش دفاع کند. هیچیک از قهرمانان سابق دنیا در طول یکسال این کار در چنین دفعاتی انجام نداده اند.

    در مارس 1966 در برابر یکی از سرسخت ترین حریفانش که یک بوکسور کانادایی به نام گئورگ چاوالو (Georg Chuvalo) بود در یکی از نفسگیرترین مبارزات به پیروزی رسید. چاوالو پیش از این در رده حرفه ای خود هرگز شکست نخورده بود.

    پس از این مسابقه او به انگلیس رفت تا با بولداگهای انگلیسی: براین لاندن (Brain London) و هنری کوپر (Henry Cooper) که او را در یک بازی دوستانه در سال 1963 شکست داده بودند، دست و پنجه نرم کند. او هر دوی اینها را ناک اوت کرد و به آلمان رفت تا برابر کارل میلدنبرگر (Karl Mildenberger) اولین آلمانی که برای عنوان ماکس اشملینگ (Max Schmeling) میجنگید، به روی رینگ رود.

    این مسابقه به اعتراف خودش بسیار سخت و دشوار بود، اما در راند دوازدهم بالاخره میلدنبرگ را ناک اوت کرد. در نوامبر 1966 او باز به ایالات متحده برگشت تا گربه بزرگ "ویلیامز" (Williams) را در هوستون شکست دهد! ویلیامز از آن دسته بوکسورهایی بود که ید طولایی در ناک اوت کردن حریف داشت، اما محمد علی به آسانی در راند سوم او را شکست داد. در ماههای بعد او به آسانی در هر رینگی پیروز میشد و نامش لرزه بر پیکره هر بوکسوری می انداخت.

    در همان سال بود که وی به عنوان یک سرباز میهن پرست از حضور در ارتش آمریکا برای جنگ ویتنام سر باز زد و اعلام کرد که هرگز به روی همنوعان ویتنامی خود آتش نمی گشاید و نمی خواهد آنها او را کاکا سیاه کثیف صدا بزنند، که همین مساله مدتها سر زبانها بود و پس از آن حتی از حضور در رقابتهای بوکس به مدت 5 سال محروم شد و گواهینامه بوکسش نیز به حالت تعلیق در آمد، البته مدتی بعد این محکومیت به 3سال کاهش پیدا کرد.


    قهرمانی محمد علی در المپیک - در سن 18 سالگی
    عکس العمل محمد علی و سرباز زدن او از خدمت به ارتش در جنگ و گرویدنش به اسلام به روشنی شیوه ستیزه جویی او را با سیاستهای استعمارگرایانه نشان می داد. قهرمان بوکس جهان در میان قشر زیادی از مردم محبوبیتی ناگفتنی پیدا کرده و مخصوصا مسلمانان سیاه پوست به شدت هوادارش شده بودند.

    وی تحت تعالیم رهبران بزرگ اسلام مثل الیجاه محمد (Elijah Muhammad) و مالکوم ایکس(Malcom X) و تبعیت از فرامین آنها در امر اسلام به سرعت مورد انزجار جامعه سفیدپوست و مسیحی تبار آمریکایی قرار گرفت. شاید عمده انزجار آنها به این علت بود که نمی خواستند نماینده ای از سیاهان مدافع حقوق اجتماعی آنها باشد. در سال 1970 پس از سپری کردن دوران محرومیت خود به علت شرکت نکردن در جنگ او بار دیگر گواهینامه بوکس خود را دریافت کرد، اما به علت وقفه ای چند ساله در ورزش حرفه ای عنوان قهرمانی سال 1971 رادر مبارزه ای با جو فریزر (Joe Frazer) در مادیسون اسکوار گاردن (Madison Square Garden) از دست داد. این مسابقه شاید به نظر بسیاری دیگر چیزی شبیه مسابقات دیگر باشد اما برای دو رقیبی که هر کدام شکست ناپذیر بوده به منزله جولانجگاهی برای نمایش قدرت و مهارتشان است. هر دو مدعی و هر دو مبارزه طلب ... هرچند فریزر در راند آخر او را ناک اوت کرد و این تراژدی به ضرر کلی پایان یافت.

    تحت الشعاع اسلام
    گرایش او به اسلام زندگیش را تا حد زیادی تحت شعاع قرار داد و حتی تعالیم دینی کسانی که تحت رهبریشان بود اورا واداشت تا قرآن را با جدیت فرا بگیرد و او همچنین کم کم این ذهنیت را که سفید پوستان از شیاطین هستند و زاییده تفکرات تبعیض نژادی بود به فراموشی سپرد و یاد گرفت که مردمان جهان از هر رنگ و ملیتی که باشند، همنوع هم هستند و باید در این دنیا خود را برای زندگی در دنیای دیگر آماده کنند.

    در سال 1975 محمد علی، فریزر را در مانیلای (Manilla) فیلیپین شکست داد و به زعم خودش و البته کارشناسان یکی از جنجالی ترین مسابقات بوکس دنیا بود. پس از 14 راند خسته کننده، ادی فاچ (Eddie Futch) مربی فریزر مانع او از ادامه مسابقه شد و دست راست کلی به عنوان پیروز میدان بالا رفت و این مسابقه یکی از تاریخی ترین مسابقات بوکس در دفتر تاریخ این رشته لقب گرفت. مجله رینگ این مبارزه را "مبارزه منتخب سال" نامید و برای کلی پس از 5 سال محرومیت عنوان فوق العاده ای بود.

    عده بسیار زیادی فکر میکردند محمد علی کلی پس از این مبارزه بازنشسته میشود، اما اینگونه نشد و او همچنان به بوکس ادامه داد.

    در 30 آوریل 1976 رو در روی جیمی یانگ (Jimmy Young) قرار گرفت و البته بدترین مبارزه خود را انجام داد. وی هم اضافه وزن پیدا کرده بود و هم از آمادگی فیزیکی خوبی برخوردار نبود و به نظر می رسید رقیب جوان خود را نیز چندان جدی نگرفته بود. عده بسیاری که در کنار رینگ قرار داشتند یانگ را مستحق پیروزی میدانستند و حتی مربی کلی هم او را بابت عملکرد ضعیفش سرزنش کرد. در ماه سپتامبر همان سال محمد علی برابر کن نورتون (Ken Norton) روی رینگ رفت و در استادیوم یانکیها یکبار دیگر از قدرت خود دفاع کرد.

    در المپیک سال 1978 بار دیگر عنوان قهرمانی را که در 1976 از دست داده بود با غلبه بر لئون اسپینکس (Leon Spinks) که تنها 8 بازی حرفه ای داشت به دست آورد و برای سومین بار قهرمان سنگین وزن دنیا لقب گرفت.

    اعلام بازنشستگی

    محمد علی در حال مبارزه
    در 27 ژوئن 1979 محمد علی اعلام بازنشستگی کرد و با دنیای پر هیجان رینگ و بوکس خداحافظی نمود. اگرچه در طی دو سال پس از آن مسابقاتی هم انجام داد ولی در آخرین مسابقه خود برابر ترور بربیک (Trevor Bebick) که 12 سال از او جوانتر بود شکست خورد و پس از این شکست در سال 1981 با رکورد 56 پیروزی، 37 ناک اوت و 5 شکست به طور کامل از بوکس کناره گیری کرد.

    محمد عل کلی حتی در بوکس هم عقاید ضد اورتودوکس داشت و مثلا" به جای آنکه مثل سایر بوکسورهای اورتودوکس هنگام دفاع دستهایش را بالا و روی صورتش بگیرد، آنها را در پایین میگرفت، همیشه فاصله اش با حریف نسبت به سایرین بیشتر بود و ضربات مشتش به سر از هر بوکسور دیگری بیشتر بود. اگرچه شاید این مساله در طول یک مسابقه ریسک بیشتری داشته باشد اما ضربات سنگین به اعضای بدن برای ناک اوت کردن حریف از روی رینگ موثرتر است و کلی معتقد بود نمیخواهد با فریب دادن دیگران قهرمان شود.

    دوران پس از بازنشستگی
    در سال 1982 محمد علی دچار سندروم پارکینسون شد، اما از محبوبیتش نزد مردم و هوادارنش چیزی نکاست و هچمنان مورد توجه میلیونها نفر در سراسر جهان بود. در سال 1985 افتخار روشن کردن مشعل المپیک را در جورجیای آتلانتا پیدا کرد.

    از آنجایی که دخترش لیلا علی (Leila Ali) به رشته پدر علاقه فراوانی داشت از سال 1999 بوکس حرفه ای را آغاز کرد. اما پدرش پیش از این در سال 1978 در مورد بوکس زنان گفته بود: "زنان هرگز نمی توانند به خاطر فیزیولوژی بدنشان مثل مردان بوکس بازی کنند. ضربات سهمگین بوکس باعث بروز مشکلاتی برایشان می شود که گاها" جبران ناپذیر است."

    محمد علی در حال حاضر همراه خانواده اش در میشیگان (Michigan) زندگی میکند.

    لو یاشین

     

    ياشين، بزرگترين گلر جهان
    lev Yashin به عقيده بسياري از کارشناسان فوتبال تواناترين گلري بوده که تاريخ فوتبال به خود ديده است. او که معروف به پوشيدن لباس سياه بود از معدود بازيکناني بود که فقط براي يک باشگاه فوتبال بازي کرد، 22 فصل براي دينامو موسکو (Dinamo Moscow). شايد تنها گلري در تاريخ فوتبال بود که در اغلب بازيها سهم قابل توجه اي را - حتي بيشتر از فورواردها، هافبک ها و ... - عهده دار بود و بسياري از استانداردهاي مسئوليتي گلرها نتيجه مدت زماني بود که او دروازه باني مي کرد.

    شجاعت او زبانزد همگان بود و شهره به کنترل دروازه به هنگام گرفتن ضربات پنالتي بود و روشهاي جديدي را براي دفع يا گرفتن توپ بکار مي برد که بتدريج مورد استفاده ساير گلرها نيز شد. معروف هست که او در مدت دروازباني خود بيش از 150 پنالتي را مهار کرده است.

    یاشین در سال 1929 در یک خانواده که پدرش کارگر صنعت بود متولد شد و در دوازده سالگی در یک کارگاه آهنگری مشغول بکار شد. او بين سالهاي 1954 تا 1967 اولين انتخاب براي ايستادن در دروازه اتحاد جماهير شوري بود. در اين مدت او با تيم ملي کشورش در سه دوره جام جهاني يعني سالهاي 1958، 1962 و 1966 شرکت کرد، بازي هاي فوق العاده او در جام آخر باعث شد تا اتحاد جماهير شوري در 1966 به نيمه نهايي راه يابد. او همچنين در قهرماني تيم اتحاد جماهير شوري در سال 1956 در بازي هاي المپيک ملبورن سهم بسازيي داشت. ياشين چهار سال بعد به همراه تيمش فاتح جام ملت هاي اروپا شد.

    از مهمترين موفقيت هاي او اين بود که در سال 1963 بعنوان بهترين بازيکن اروپا شناخته شد، او همچنان تنها گلري مي باشد که اين افتخار نصيب او شده است. ياشين در سن 41 سالگي از بازي فوتبال خدا حافظي کرد و بازي خدا حافظي او در سال 1971 در مقابل تيم ستارگان اروپا انجام شد.

    در سال 1986 به علت جراحت زانو مجبور به انجام عمل جراحی شد که نهایت ادامه زندگی او به قطع يکي از پاهايش منوط شد. یاشین در ماه مارچ 1990 پس از انجام 812 بازی ملی و باشگاهی از دنیا رفت.

    مایک تایسون

    شاید من یک حیوان وحشی باشم

    Mike Tyson
    مایک تایسون را همه میشناسند. بوکسور سنگین وزن جهان که حالا برای خودش یکه تازی می کند و سالها رقیبی در بوکس نداشت. خودش در این باره می گوید "من می خواهم ورزش کنم و با بوکس قدرتم را نشان دهم".

    شاید بسیاری از شما از افتخارات و عناوین ورزشی تایسون مطلع باشید اما بد نیست کمی هم از روحیه، خصوصیات و ماجراهای زندگی او از زبان خودش بشنوید،

    30 ژوئن 1966 : متولد نیویورک بروکلین، فرزند لورنا تایسون و جیمی کیرپاتریک.

    1978 : به خاطر یک دعوای خیابانی در سن 12 سالگی دستگیر شد.

    1982 : از دبیرستان Catskill اخراج شد.

    1986 : وقتی کاسه سر رقیبم را خورد می کردم دوستانم لذت میبردند.

    فوریه 1996 : بعضی وقتها که می خواهم بلایی سر کسی نیاورم خودشان هستند که نمی گذارند و می خواهند دماغشان با مغزشان قاطی شود.

    9 فوریه 1988 : مایک با Robin Givens که یک هنرپیشه بود ازدواج کرد.

    مارس 1988 : آزادی واقعی در متعلق نبودن به هیچ جا و هیچ کس است، وقتی بی پول ترم آزادترم. میدانید بعضی وقتها چیکار میکنم ؟ یک کلاه اسکی سرم میگذارم، لباسهای کهنه و مندرس میپوشم و به خیابان میروم و حتی گاهی اوقات گدایی هم میکنم.

    1988 : من مسابقه دادن با مردم و ناک اوت کردن آنها دوست دارم، واقعا" عاشق اینکار هستم. بهترین جشن برای من زمانیست که به حریفم حمله میکنم و البته از هر حمله ای هم استقبال می کنم. جنگیدن بدون هیچ سلاحی! من فقط می خواهم او را شکست دهم، ان هم به بهترین شیوه!


    1955 پیروزی بر Peter McNeeley
    1988 : هنگامی که با کسی مبارزه میکنم و او را شکست میدهم دلم میخواهد قلبش را از سینه بیرون بکشم و به همه نشان بدهم.


    می 1988 : در یک حادثه رانندگی دندانهایش آسیب جدی دید تا حدی که 183 هزار دلار بعد از این تصادف برای ترمیم دندانهایش هزینه کرد.

    17 ژوئن 1988 : روبین همسرش از او به خاطر رفتار خشونت آمیزش به دادگاه شکایت کرد و از او جدا شد.

    ژوئن 1988 : همه آنهایی که فکر می کنند که من به خاطر قدرت بدنی بالایم میتوانم سر روبین را له کنم اشتباه می کنند، چون که انگشت من هم به او نخورده.

    27 ژوئن 1988 : مایک در زمان 91 ثانیه موفق شد Michael Spinks را ناک اوت کند، چند روز پس از این ماجرا او با اتومبیل BMW خود با یک درخت تصادف شدیدی کرد که البته روزنامه دیلی نیو یورک آن را یک اقدام به خودکشی تلقی کرد.

    تا اوایل سال 1992 مایک به زندگی کجدار و مریض خود ادامه میداد و هر از چند گاهی حریفانش را به طرز بدی از دور خارج می ساخت.

    26 مارس 1992 : وی به 6 سال زندان محکوم شد چرا که ظاهرا" خدمتکارش را به قصد کشتن کتک زده بود که البته در سال 1995 از زندان آزاد شد.

    1998 : سالهای عمر او یکی پس از دیگری در مسابقات گوناگون و مصدومیت های متعدد میگذشت. خودش می گوید "می دانم که زندگی ام رو به سراشیبی افتاده و آینده ای ندارم، همه زندگی ام در این راه خلاصه شده، هیچوقت نمی توانم مثل مردم عادی در جامعه زندگی کنم".

    اکتبر 1998 : نکته جالب اینجاست که خانمها فکر میکنند زندگی با من باید بسیار جالب باشد و آدم شوخ و با مز ه ای هستم. منتها این خانمها نمی دانند من وقتی عصبانی میشوم چطور میتوانم آنها را زیر دست و پا له کنم ( با خنده فراوان).

    5 فوریه سال 1990 : مایک به خاطر حمله به 2 نفر موتور سوار به 2 سال زندان محکوم شد.

    24 ژوئن 2000 : در Lou Savarese داور مسابقه را به علت سوت زدن به منزله توقف بازی، ناک اوت کرد.


    1997 هنگامی که گوش حریف خود را گاز گرفت
    14 سپتامبر 2000 : مدتیست که استفاده از دارو را برای کاهش خشونتم شروع کردم؛ که وقتی عصبانی میشوم بقیه را نکشم . این مساله مرا اذیت می کند، بعضی وقتها واقعا" نمیخواهم اینطوری شود. حتی وقتی می خواهم با مردم ارتباط داشته باشم آنها همیشه نگران این هستند که مبادا به آنها صدمه بزنم. شاید این واقعیت داشته باشد که من یک حیوان وحشی هستم، به همین خاطر مردم میخواهند یک حیوان وحشی را در قفس تماشا کنند.


    20 اکتبر 2000 : مایک توانست اندرو گولوتا (Andrew Golota) را شکست دهد. پس از این مسابقه از سوی مسوولان فدراسیون بوکس مجبور شد که آزمایش تست دوپینگ و ماری جوانا بدهد که جواب آن هم مثبت بود.

    20 ژانویه 2002 : حضور در یک کنفرانس مصبوعاتی به همراه لنوکس لوییس (Lennox Lewis) و باز هم کری خوانی های همیشگی!

    1 می 2002 : در یک کنفرانس مطبوعاتی دیگر در خوص عقاید و باورهای مذهبی اش صحبت کرد و اینگونه گفت "من به دنیا نیامده ام که مطابق میل مردم جامعه زندگی کنم، هر کسی میتواند عقاید خودش را داشته باشد. من یک مسلمان هستم اما مطمئن نیستم که مثلا مسیح مرا دوست میدارد یا نه ... هیچیک از مسیحیهای اینجا ما را دوست نمی دارند مخصوصا" من که هم سیاه کثیف هستم و هم خشن. آنها به دلایل واهی مرا به زندان می اندازند و در موردم مقاله های وحشتناک مینویسند . آنگاه یکشنبه ها به کلیسا می روند و دعا می خوانند و از مسیح میخواهند که زوردتر بیاید، آنها نمی دانند حتی اگر مسیح هم بیاید این دیوانه ها او را دوباره میکشند!"

    13 ژانویه 2003 : از همسر دومش مونیکا جدا شد در حالیکه از وی 2 فرزند داشت.

    اکتبر 2004 : "من هیچ جایی برای زندگی ندارم" ، این جمله ای بود که در صحبت با یک خبرنگار عنوان کرد و البته مدتی بعد به علت منازعه و پس از دعوا راهی زندان شد!

    این مروری کوتاه بود بر زندگی مایک تایسون بوکسور مسلمان و سیاه پوست آمریکایی که در زندگی شخصی اش جز خشونت چیز دیگری نبوده، خوی وحشیگری او هیچگاه تغییر نخواهد کرد و همین از او یک بوکسور قدرتمند ساخته؛ کسی که رقبایش از مواجهه با او وحشت دارند.